تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
كرد : يا رسول اللّه ! پدر ومادرم فداى تو باد ، من شهيدم ؟ فرمود : بلى تو أول شهيدى از أهل بيت من ، عبيده گفت : اگر عم تو أبو طالب زنده مىبود مىدانست كه من اولايم به آنچه گفته‌اى از أو ، حضرت فرمود : كدام عم مرا مىگوئى ؟ گفت : أبو طالب را كه آن دو بيت را گفته است در جواب كافران قريش كه مضمون آنها اين است : دروغ گفتيد بخانهء خدا سوگند كه محمد مغلوب شما خواهد گرديد پيش از آنكه ما نيزه زنيم وتير اندازيم در پيش روى أو وأو را به دست شما نخواهيم داد تا آنكه كشته شويم بر دور أو وزنان وفرزندان را فراموش كنيم در يارى أو . حضرت فرمود : به أبو طالب چنين مگو ، مگر نمىبينى يك پسرش را على كه مانند شير در پيش روى خدا ورسول شمشير مىزند وپسر ديگرش در راه خدا هجرت كرده است بسوى حبشه ؟ عبيده عرض كرد : يا رسول اللّه ! آيا بر من غضب كردى در چنين حالي ؟ فرمود : نه وليكن نخواستم عم مرا چنين ياد كنى « 1 » . وبه روايت ديگر : حمزه در برابر عتبه ايستاد ؛ وعبيده در برابر شيبه ، چنانكه شيخ مفيد از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : من تعجب مىكنم از جرأت قريش در روز بدر كه ديدند من وليد پسر عتبه را كشتم وحمزه عتبه را كشت وبا حمزه شريك شدم در كشتن شيبه ، ناگاه حنظلة بن أبو سفيان رو به من آورد وچون به نزديك من رسيد ضربتي بر سرش زدم كه ديده‌هايش بر رويش جارى شد وبر زمين افتاد « 2 » . وباز علي بن إبراهيم وديگران روايت كرده‌اند كه : چون عتبه وشيبه ووليد كشته شدند ، أبو جهل لعين به قريش گفت : تعجيل مكنيد وطغيان منمائيد چنانكه پسران ربيعه كردند وراضى نشدند به جنگ أهل مدينه ، بر شما باد به كشتن أهل مدينه از أنصار ، وقريش را مكشيد وبه دست بگيريد ايشان را تا به مكة بريم وبشناسانيم به ايشان گمراهى ايشان را .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 262 - 266 . ونيز رجوع شود به مجمع البيان 2 / 527 . ( 2 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 75 .