اسلحه از آن مىشنيدند وآواز كسى را مىشنيدند كه مىگفت : نزديك برو اى حيزوم ( حيزوم نام أسب جبرئيل بود كه در آن روز بر آن سوار بود ) .
چون إبليس لعين جبرئيل امين را ديد علم را از دست انداخت وبرگشت ، نبيه « 1 » پسر حجاج گريبانش را گرفت وگفت : اى سراقه ! به كجا مىروى ؟ مىخواهى لشكر را بشكنى ؟ إبليس دست بر سينهء أو زد وگفت : دور شو كه من مىبينم چيزى چند كه تو نمىبينى ، من از پروردگار عالميان مىترسم . چنانكه حق تعالى در قرآن مجيد اشاره به اين قصه فرموده
وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ
« وياد كنيد آن را كه زينت داد براي كافران شيطان عملهاى ايشان را »
وَقالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جارٌ لَكُمْ
« 2 » « وگفت إبليس كه : هيچكس غالب نمىشود بر شما امروز ومن اماندهندهام شما را » « 3 » .
گويند : چون ميان قريش وقبيلهء كنانه عداوتى بود چون به نزديك قبيلهء ايشان رسيدند آن عداوت را به خاطر آوردند وخواستند بر گردند كه مبادا قبيلهء كنانه در اين وقت انتهاز فرصت نموده بر ايشان بتازند ، پس در اينجا إبليس بصورت سراقة بن مالك كه از اشراف آن قبيله بود با لشكر بسيارى از شياطين حاضر شد وگفت : من ضامن مىشوم وشما را أمان مىدهم كه از قبيلهء كنانه به شما ضررى نرسد
فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَقالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ
« 4 » « پس چون بديدند هر دو لشكر يكديگر را يا شياطين ديدند ملائكة را ، برگشت شيطان بر عقب خود وگفت : من بيزارم از شما بدرستى كه من مىبينم آنچه شما نمىبينيد - يعنى ملائكة را - بدرستى كه من مىترسم از خدا وعقوبت خدا سخت است » « 5 » .
واز حضرت امام محمد باقر وحضرت امام جعفر صادق عليهما السلام منقول است كه : شيطان
هامش
( 1 ) . در مصدر « منبه » ذكر شده است .
( 2 ) . سورهء انفال : 48 .
( 3 ) . تفسير قمى 1 / 266 . ونيز رجوع شود به مجمع البيان 2 / 528 .
( 4 ) . سورهء انفال : 48 .
( 5 ) . مجمع البيان 2 / 549 .