تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢
در لشكر مشركان دست حارث بن هشام را در دست داشت ، ناگاه نظر إبليس بر ملائكة افتاد واز پس وپشت برگشت ، حارث گفت : اى سراقه ! به كجا مىروى ؟ در چنين حالي ما را مىگذارى ؟ ! إبليس گفت : من مىبينم آنچه شما نمىبينيد ؛ حارث به گمان آنكه أو سراقه است گفت : دروغ مىگوئى ، نمىبينى مگر لئيمان مدينه را ؟ پس دست بر سينهء حارث زد وگريخت ومردم گريختند ، وچون به مكة آمدند گفتند : سراقه ما را گريزاند . چون خبر به سراقه رسيد به نزد قريش آمد وسوگند ياد كرد كه من از جنگ شما خبر نشدم تا خبر گريختن شما را شنيدم ومن در آن جنگ حاضر نبودم ؛ وچون مسلمان شدند دانستند كه آن شيطان بوده است « 1 » . وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : جبرئيل بر شيطان حمله آورد وأو گريخت وجبرئيل از عقب أو مىرفت تا به دريا فرو رفت ومىگفت : پروردگارا ! مرا وعده داده‌اى كه تا روز جزا زنده باشم ، به وعدهء خود وفا كن . وبه سند ديگر روايت كرده است كه : إبليس در هنگام گريختن به جبرئيل گفت : مگر پشيمان شده‌ايد از مهلتى كه مرا داده‌ايد ؟ وروايت كرده است كه از امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيدند : اگر جبرئيل به إبليس مىرسيد أو را مىكشت ؟ حضرت فرمود : نه وليكن أو را ضربتي مىزد كه معيوب مىشد تا روز قيامت . - پس أبو جهل بيرون آمد به ميان دو لشكر وگفت : خداوندا ! هر كه از ما وايشان قطع رحم بيشتر كرده است وچيزى آورده است كه ما نمىدانيم آن را ، پس در اين بامداد أو را هلاك گردان . وبه روايت أبو حمزه ثمالى أبو جهل گفت : خداوندا ! دين ما قديم است ودين محمد تازه است ، هر يك را كه دوست‌تر مىدارى ونزد تو پسنديده‌تر است امروز أهل آن را يارى ده ؛ پس حق تعالى فرستاد
إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ
« 2 » « اگر طلب فتح
هامش
( 1 ) . مجمع البيان 2 / 549 . ( 2 ) . سورهء انفال : 19 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 902 | العلامة المجلسي