تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨
پس شيبه به حمزه خطاب كرد : تو كيستى ؟ گفت : منم حمزة بن عبد المطلب شير خدا وشير رسول خدا . شيبه گفت : در برابر شير حلفا آمده‌اى حمله وصولت خود را خواهى ديد اى شير خدا . پس عبيده بر عتبه حمله كرد وضربتي بر سر عتبه زد كه سرش به دونيم شد ، وعتبه ضربتي بر پاهاى عبيده زد كه هر دو پايش را جدا كرد « 1 » وهر دو به زمين افتادند ؛ وحمزه وشيبه چندان حملهء يكديگر را رد كردند به سپرهاى خود كه شمشيرهاى ايشان كند شد ؛ وأمير المؤمنين عليه السّلام ضربتي بر دوش راست وليد زد كه از زير بغلش بيرون آمد . علي عليه السّلام فرمود : پس به دست چپ دست بريدهء خود را گرفت وچنان بر سر من زد كه گمان كردم كه آسمان بر سر من فرود آمد ؛ - وفرمود : انگشتر طلائى در دست داشت وچون دستش را حركت داد برق انگشتر أو صحرا را روشن كرد ونعره‌اى زد كه هر دو لشكر به لرزه آمدند وبه جانب پدر خود دويد ، پس حضرت از عقب أو رفت وضربت ديگر بر ران أو زد كه أو را انداخت ورجزى خواند كه : منم فرزند آنكه دو حوض براي حاجيان داشت عبد المطلب ، ومنم فرزند هاشم كه طعام مىداد مردم را در قحط وخشكسال ، ووفا مىكنم به وعدهء خود وحمايت مىكنم پيغمبر صاحب حسب ونسب را « 2 » - . پس حمزه وشيبه بعد از حملهء بسيار بر يكديگر چسبيدند ومسلمانان فرياد كردند : يا علي ! سگ را ببين كه بر عمت چسبيده است ؛ پس أمير المؤمنين عليه السّلام متوجه أو گرديد ، وچون حمزه بلندتر از شيبه بود فرمود : اى عم ! سر خود را به زير آور ، چون حمزه سر را به ميان سينهء شيبه برد علي عليه السّلام ضربتي زد ونصف سر شيبه را پراند . پس أمير المؤمنين عليه السّلام به نزد عتبه آمد وهنوز رمقى از أو باقي بود وأو را نيز تمام كش كرد ؛ وأمير المؤمنين وحمزه عليهما السلام عبيده را برداشتند وبه خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردند ، چون نظر آن حضرت بر أو افتاد آب از ديدهء مباركش فروريخت ؛ عبيده عرض
هامش
( 1 ) . در مصدر ونيز در بحار الأنوار ذكر شده است كه « عتبه ضربتي بر پاى عبيده زد كه آن را جدا كرد » . ( 2 ) . عبارتى كه بين دو خط تيره قرار گرفته در مصدر ذكر نشده است .