تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
سوار شد فرمود : اگر چيزى هست ، نزد اين صاحب شتر سرخ است ، اگر أطاعت أو بكنند رستگار مىشوند . پس عتبه قريش را طلبيد وگفت : جمع شويد واز من بشنويد ؛ چون جمع شدند گفت : اى گروه قريش ! امروز سخن مرا بشنويد وأطاعت كنيد مرا وبعد از اين هرگز أطاعت من مكنيد ، بر گرديد بسوى مكة وشراب بخوريد ودست در گردن حوريوشان درآوريد وعهد وپيمان وخويشى محمد را رعايت كنيد كه أو پسر عم شما ومهتر وبهتر شماست ، پس برگرديد ورأى مرا قبول كنيد ، واگر مطلب شما متاعهاى قافلهء نخله وخون ابن حضرمي است من قافله را تاوان مىدهم وخون ابن حضرمي را كه هم‌سوگند من بود دية مىدهم . چون أبو جهل لعنة اللّه عليه اين سخنان را شنيد در غضب شد وگفت : عتبه زبان فصيح وبيان نصيح دارد واگر امروز قريش به گفتهء أو برگردند بزرگ قريش خواهد شد ! پس به عتبه خطاب كرد كه : اى عتبه ! شمشيرهاى فرزندان عبد المطلب را ديدى وترسيدى ومردم را تكليف برگشتن مىكنى در وقتي كه ظفر بر دشمن خود يافته‌ايم وكينهء ديرينه را انتقام مىتوانم كشيد ؟ پس عتبه از شتر خود به زير آمد وبر أبو جهل حمله كرد وأو را از روى أسب ربود وبه زمين زد ومردم را گمان بود كه أو را خواهد كشت ، پس دست از أو برداشت واسبش را پى كرد وگفت : تو مرا نسبت به جبن وترس مىدهى ! امروز بر قريش معلوم خواهد شد كه كداميك از ما وتو ترسناكتر وقوم خود را فاسدكننده‌تريم ! اگر راست مىگوئى بيا من وتو تنها به معركه رويم تا معلوم شود كه من شجاع‌ترم يا تو . پس أكابر قريش بر عتبه جمع شدند وگفتند : بخدا سوگند كه دست از أو بردار كه ابتداى شكست اين لشكر از تو نباشد ؛ پس عتبه دست از أبو جهل برداشت ونظر كرد بسوى برادر خود شيبه وپسرش وليد وگفت : برخيزيد ومهياى جنگ باشيد ، وخود زره پوشيد وخودى طلبيد كه بر سر گذارد ، از بزرگى سر أو خودى بهم نرسيد كه گنجايش سر أو داشته باشد ، پس دو عمامه در سر بست وشمشير خود را برداشت وبه سبب عصبيت وجاهليت پيش از ديگران با برادر وپسرش رو به ميدان آورد وندا كرد : اى محمد ! كفو ما را از قريش بسوى ما بفرست كه جنگ كنيم ؛ پس سه نفر از أنصار از لشكر اسلام بيرون
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 896 | العلامة المجلسي