چون أو به رحمت الهى واصل شد رفتم به جانب موصل وبه خدمت آن عالم رسيدم وأو را مانند عالم أول يافتم در ترك دنيا وعبادت حق تعالى ، پس به أو گفتم كه : فلان عالم مرا به تو سفارش كرده ، گفت : اى فرزند ! نزد من باش ، پس در خدمت أو نيز ماندم تا هنگام وفات أو نيز شد ، پس به أو گفتم كه : مرا به كي حواله مىنمائى ؟ گفت : اى فرزند ! كسى را گمان ندارم مگر مردى كه در شهر « نصيبين » مىباشد ، به أو ملحق شو .
چون أو به رحمت الهى واصل شد وأو را دفن كردم به راهب نصيبين ملحق گرديدم وگفتم كه : فلان عالم مرا به تو حواله نموده ، گفت : اى فرزند ! نزد من باش ، پس نزد أو ماندم وأو را نيز بر صفت آنها يافتم در علم وزهد وعبادت ؛ چون هنگام وفات أو شد گفتم : مرا به خدمت كي امر مىنمائى ؟ گفت : گمان ندارم كسى را مگر مردى كه در عموريهء روم مىباشد اگر به نزد أو روى أو را بر مثل حال ما خواهى يافت .
چون أو را دفن كردم به جانب عموريه رفتم وأو را نيز مانند ايشان يافتم ، پس مدتي در خدمت أو ماندم وبعضي از غنايم وأموال وگاوى چند كسب نمودم ، چون هنگام وفات أو شد به أو گفتم كه : مرا به كي مىگذارى ؟ گفت : گمان ندارم كه كسى بر حال ما باشد در اين زمان وليكن نزديك شده است زمان بعثت پيغمبرى كه در مكة ظاهر خواهد شد ومحل هجرت أو در ميان دو سنگستان خواهد بود در زمين شورهزارى كه درخت خرماى بسيار داشته باشد ودر أو علامتها ظاهر باشد ، ودر ميان دو كتفش مهر پيغمبرى خواهد بود وهديه را تناول مىنمايد وتصدق را نمىخورد ، اگر توانى كه خود را به آن بلاد رسانى ، بكن .
سلمان گفت : چون أو را دفن كرديم در آنجا ماندم تا جماعتى از تجار عرب از قبيلهء بنى كلب وارد شدند ، گفتم به ايشان كه : مرا رفيق خود گردانيد تا بلاد عرب ومن اين أموال وگاوها كه تحصيل نمودهام به شما مىدهم ؛ گفتند : چنين باشد ، پس آن أموال را به ايشان دادم وبا ايشان رفيق شدم تا رسيدم به وادى القرى ، چون به آنجا رسيدم بر من ستم كردند ومرا به بندگى گرفتند وفروختند به مردى از يهود ، چون در آنجا درختان خرما ديدم اميدوار شدم كه اين آن بلاد خواهد بود كه براي من وصف كردهاند كه پيغمبر آخر الزمان در
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1643
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٤٣