تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1646

مساهمون:

ص١٦٤٦
طلا موازى چهل اوقيه ادا كردم واز حق يهودي فارغ شدم وآزاد شدم ، وبه سبب بندگى از من فوت شد جنگ بدر وأحد ونتوانستم در آنها حاضر شد ودر جنگ خندق حاضر شدم ودر ساير غزوات در خدمت آن حضرت حاضر بودم « 1 » . وبه روايت ديگر از سلمان چنين روايت شد كه : چون وقت وفات راهب عموريه شد گفت : برو به زمين شام كه در آنجا دو بيشه هست ودر سالى يك مردى از يك بيشه بيرون مىآيد ودر بيشهء ديگر داخل مىشود ، ودر آن وقت بيماران وصاحبان دردهاى مزمن بر سر راه أو جمع مىشوند وبه دعاى أو شفا مىيابند پس أو را درياب در آن وقت واز أو سؤال كن از دين حنيفة كه ملت إبراهيم است كه از من سؤال مىنمائى ؛ پس به آن بيشه رفتم ويك سال انتظار كشيدم تا آنكه در شب مقرر بيرون آمد از يكى از بيشه‌ها وخواست كه داخل بيشهء ديگر شود ، چون داخل آن بيشه شد وهمين دوشهاى آن پيدا بود من به أو چسبيدم وگفتم : خدا تو را رحمت كند از تو طلب مىكنم ملت حنيفة را كه دين حضرت إبراهيم است ، گفت : از چيزى سؤال مىكنى كه مردم از أو سؤال نمىكنند در اين روزگار بدرستى كه نزديك شده است كه ظاهر شود پيغمبرى نزد خانهء كعبه در حرم مكة وأو مبعوث خواهد شد به اين ديني كه سؤال مىنمائى پس اگر أو را دريابى چنان است كه عيسى را دريافته باشى « 2 » . وبه سند ديگر در كتاب خرايج وجرايح روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در قبا نزول فرمود وفرمود كه : داخل مدينه نمىشوم تا على به من ملحق گردد ، وسلمان بسيار سؤال مىنمود از أحوال حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وأو را يكى از يهودان مدينه خريده بود ودر نخلستان أو خدمت مىكرد ، پس چون سلمان مطلع شد كه حضرت در قبا فرود آمده طبقى از خرما برگرفت وبه خدمت حضرت آورد وگفت : شنيده‌ام شما جماعتى غريبانيد وبه اين موضع فرود آمده‌ايد اين طبق خرما را از صدقهء خود از براي
هامش
( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 298 - 302 . ونيز رجوع شود به طبقات ابن سعد 4 / 56 وأسد الغابة 2 / 511 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 302 - 304 .