تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1645

مساهمون:

ص١٦٤٥
فراست نبوت يافت كه من مىخواهم آن علامت را مشاهده نمايم ، پس رداى خود را از كتف مبارك خود دور كرد تا خاتم نبوت را ديدم در ميان دو كتف آن حضرت به نحوى كه آن راهب براي من وصف كرده بود ، پس بر روى آن خاتم افتادم ومىبوسيدم ومىگريستم پس فرمود : اى سلمان ! بگرد ونزد من آي ، پس گرديدم ودر خدمتش نشستم پس حضرت فرمود : قصهء خود را نقل كن تا صحابه بشنوند ؛ پس تمام قصهء خود را از أول تا آخر نقل كردم ، چون فارغ شدم از قصهء خود حضرت فرمود : اى سلمان ! خود را مكاتب گردان واز مولاي خود خود را بخر وآزاد شو . پس رفتم به نزد مولاي خود وخود را مكاتب گردانيدم كه سيصد درخت خرما براي أو بكارم وچهل اوقيه نقره به أو بدهم ، پس أعانت كردند مرا أصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به نهالهاى خرما ، بعضي سى نهال وبعضي بيست نهال دادند ، هر كسى به قدر حال خود تا سيصد نهال تمام شد ، وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : من به دست خود مىكارم ، پس در آن موضعي كه مقرر شده بود كه باغ احداث نمايم من گودالهاى درختان را كندم وبه خدمت حضرت آمدم وگفتم كه : فارغ شدم از آنها ، پس حضرت بيرون آمد تا به آن موضع رسيد ، پس ما نهالها را مىبرديم به خدمت حضرت وآن حضرت به موضعشان مىگذاشت وما خاك بر آن مىريختيم وپر مىكرديم تا آنكه همه تمام شد ، پس سوگند مىخورم بحقّ آن خداوندى كه أو را به راستى فرستاده است كه يكى از آن نهالها خطا نكرد وهمه سبز شد وبر من باقي ماند آن زرها ، پس مردى از براي آن حضرت آورد از بعضي از معادن « 1 » مقدار بيضه از طلا ، پس حضرت فرمود : كجاست آن فارسي كه خود را مكاتب گردانيده ؟ چون من به خدمت آن حضرت آمدم فرمود : اين طلا را بگير وآنچه بر توست بده ، گفتم : يا رسول اللّه ! اين كي وفا مىكند به آنچه بر من است ؟ حضرت فرمود : حق تعالى بركت خواهد داد در اين مال تا آنكه هر چه بر تو لازم است ادا كنى . پس سوگند ياد مىكنم بآن خداوندى كه جان سلمان در قبضهء قدرت اوست كه از آن
هامش
( 1 ) . در بحار الأنوار 22 / 365 « مغازى » ذكر شده است .