تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
ايشان مكنيد وسخن مگوئيد . چون قريش كمي أصحاب آن حضرت را مشاهده كردند أبو جهل به أصحاب خود گفت : اينها يك لقمه بيش نيستند اگر غلامان خود را بفرستيم اينها را به دست مىگيرند ! عتبه گفت : شايد ايشان را كمينى ومددى بوده باشد . پس عمرو « 1 » بن وهب جمحى را كه از شجاعان آنها بود فرستادند كه به نزديك لشكر آن حضرت آمد وبر دور لشكر گرديد وبر بلندى بر آمد وبه أطراف لشكر نظر كرد وبسوى قريش برگشت وگفت : كمينى ومددى ندارند وليكن شتران آبكش مدينه‌اند كه مرگ‌ريزننده در بار دارند ، نمىبينيد كه زبان بسته‌اند وسخن نمىگويند ومانند أفعى زبان بر دور دهان مىگردانند وملجإى به غير شمشيرهاى آبدار خود ندارند ! وچنان مىبينيم ايشان را كه پشت نكنند تا كشته شوند وكشته نمىشوند تا به قدر خود بكشند ! پس در جدال ايشان تدبير نمائيد ودر جنگ ايشان دلير مباشيد ؛ أبو جهل گفت : دروغ مىگوئى وترسيده‌اى واز شمشيرهاى آبدار ايشان زهره‌ات آب شده است . وچون أصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نيز از كافران وكثرت وشوكت ايشان بسيار ترسيده بودند حق تعالى فرستاد
وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
« 2 » يعنى : « اگر ميل كنند بسوى صلح ، تو نيز ميل كن بسوى آن وتوكل نما بر خدا » ، وحق تعالى مىدانست كه ايشان أجابت نمىكنند وقبول صلح نمىنمايند وليكن مىخواست كه دلهاى مؤمنان شاد گردد . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسوى قريش فرستاد كه : اى گروه قريش ! من نمىخواهم كه ابتداى جنگ من با شما باشد ، مرا با عرب بگذاريد ، اگر من صادق باشم وبر ايشان غالب گردم شما از همه كس به من نزديكتريد وقبيله وعشيرهء منيد ، واگر دروغگو باشم عربان كفايت امر من خواهند كرد از شما ، پس بر گرديد كه مرا با شما كارى نيست . چون رسالت آن حضرت به قريش رسيد عتبه گفت : بخدا سوگند هر كه اين پيغام را قبول نكند رستگار نمىشود ؛ پس بر شتر سرخى سوار شد . حضرت چون ديد كه عتبه
هامش
( 1 ) . در مصدر « عمر » ذكر شده است . ( 2 ) . سورهء انفال : 61 .