تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1564

مساهمون:

ص١٥٦٤
خيانت كرده بود واعراض كرد از بعضي ديگر كه مروت نمود وبر روى أو نگفت ، پس چون خبر داد پيغمبر حفصة را به آنچه خدا أو را به آن مطلع ساخته بود حفصة گفت : كي خبر داد تو را به اين كه من راز تو را آشكار كردم ؟ حضرت فرمود كه : خبر داد مرا خداوند عليم خبير » « 1 » . وعلي بن إبراهيم وعياشى روايت كرده‌اند كه : چون حفصة بر قصهء ماريه مطلع شد وحضرت را در آن باب عتاب نمود حضرت فرمود : دست از من بدار كه براي خاطر تو ماريه را بر خود حرام گردانيدم ورازي به تو مىگويم كه اگر آن راز را به ديگرى خبر دهى بر تو خواهد بود لعنت خدا ولعنت ملائكة ولعنت جميع مردمان . حفصة گفت : چنين باشد ، بگو آن راز كدام است ؟ حضرت فرمود : راز آن است كه أبو بكر بعد از من به جور خليفه خواهد شد وبعد از أو پدر تو خليفه خواهد شد . حفصة گفت : كي تو را خبر داده است به اين امر ؟ حضرت فرمود : خدا مرا خبر داده است . پس حفصة در همان روز اين خبر را به عايشه رسانيد ، وعايشه پدر خود أبو بكر را به آن راز مطلع گردانيد ، پس أبو بكر به نزد عمر آمد وگفت : عايشه از حفصة خبري نقل كرد ومن اعتمادي بر قول أو ندارم ، تو از حفصة سؤال نما كه آن خبر راست است يا نه ؟ پس عمر به نزد حفصة آمد وگفت : اين چه خبر است كه عايشه از تو نقل مىكند ؟ حفصة در ابتداى حال منكر شد وگفت : من به أو سخنى نگفته‌ام . عمر گفت : اگر اين سخن راست است از ما مخفى مدار تا آنكه ما پيشتر در كار خود تدبيري بكنيم . چون حفصة اين را شنيد گفت : بلى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چنين گفت . پس آن دو مرد ودو زن با يكديگر اتفاق كردند كه آن جناب را به زهر شهيد كنند .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان 5 / 314 ؛ أسباب النزول 459 ؛ تفسير بغوى 4 / 363 ؛ تفسير خازن 4 / 312 .