كه از غايت لطف ومرحمت است نسبت به آن حضرت كه چرا از براي رضاجويى زنان خود بر خود حرام مىگردانى لذّت چند را كه خدا براي تو حلال گردانيده است ومنع حضرت خود را از آن لذّات خصوصا وقتي كه ظاهرا متضمن مصلحتى باشد بر حضرت حرام نبوده كه فعل آن حضرت متضمن معصيتي باشد ، ودر حقيقت معاتبه كه از آية مفهوم مىشود آن نيز تعريضى است براي آن دو كس كه براي خاطر ايشان چرا بايد خود را از لذّتى چند ممنوع گردانى ودر گفتن امر خلافت أبو بكر وعمر آن دو نفر .
اگر حديث واقع باشد مصالح بسيار هست از امتحان ايشان وظهور كفر ونفاق ايشان وساير مصالحى كه عقول أكثر خلق از ادراك آنها قاصر است مانند مصلحت در خلق كردن شيطان وغالب گردانيدن شهوات بر نفس انسان وقادر گردانيدن ايشان بر فساد وطغيان ، ومؤمن بايد كه در هر باب در مقام تسليم باشد وراه شبهه واعتراض را بر خود نگشايد ووساوس شيطان را به خود راه ندهد وآنچه از ائمهء دين به أو رسد مبادرت به انكار آنها ننمايد وعلمش را به ايشان گذارد .
وشيخ طوسي وسيد ابن طاووس به سند معتبر از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كردهاند كه آن حضرت فرمود : روزى به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفتم وأبو بكر وعمر نزد آن حضرت بودند پس ميان آن حضرت وميان عايشه نشستم ، عايشه گفت كه : نيافتى جايى به غير از دامن من ودامن رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ؟ حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه :
ساكت شو اى عايشه وآزار مكن مرا در حقّ على بدرستى كه أو برادر من است در آخرت وأو أمير مؤمنان است ، حق تعالى أو را در روز قيامت بر صراط خواهد نشانيد پس دوستان خود را داخل بهشت خواهد كرد ودشمنان خود را داخل جهنم « 1 » .
وابن بابويه به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است سه كس بودند كه بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم دروغ بسيار مىبستند : أبو هريره وانس بن مالك وعايشه « 2 » .
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 290 ؛ اليقين 134 .
( 2 ) . خصال 190 .