رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در خانهء حفصة بود وحفصة رخصت طلبيد كه به خانهء پدر خود برود ، وچون مرخص شد وبيرون رفت حضرت ماريه را طلبيد وبا أو خلوت كرد ، چون حفصة برگشت در خانه را بسته ديد ، پس صبر كرد تا حضرت در را گشود واز روى مباركش عرق مىريخت ، پس حفصة با حضرت معاتبهء بسيارى كرد ، حضرت در جواب فرمود : أو جاريهء من است وحق تعالى بر من حلال گردانيده است وليكن از براي خاطر تو بر خودم حرام كردم أو را واين سخن نزد تو امانت است به ديگرى مگو .
پس چون آن جناب از خانهء أو بيرون رفت أو سنگى گرفت وكوبيد ديوارى را كه در ميان خانهء أو وخانهء عايشه بود وگفت : بشارت باد تو را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كنيز خود ماريه را بر خود حرام گردانيد وما از دست أو راحت يافتيم ؛ وآنچه گذشته بود به عايشه نقل كرد زيرا كه أو وعايشه با يكديگر متفق بودند ومعاونت يكديگر مىنمودند بر اسرار ساير زنان آن جناب .
پس اين آيات نازل شد وحضرت حفصة را طلاق گفت واز همهء زنان خود بيست ونه روز كناره كرد ودر غرفهء ماريه با أو بسر مىبرد تا آنكه حق تعالى آيهء تخيير را فرستاد ؛ وبعضي گفتهاند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در روز نوبت عايشه با ماريه خلوت كرد وحفصة بر آن حال مطلع شد ، پس حضرت حفصة را گفت كه : اعلام مكن عايشه را كه من ماريه را بر خود حرام كردم ، پس حفصة بزودى عايشه را خبر داد وگفت : اين سخن را به كسى اظهار مكن ، پس حق تعالى اين آيات را فرستاد
وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ
« 1 » « وياد كنيد اى مؤمنان چون راز گفت پيغمبر بسوى بعضي از زنان خود سخنى را - كه تحريم ماريه است يا عسل يا پادشاهى أبو بكر وعمر چنانكه بعد از اين مذكور خواهد شد - پس چون خبر كرد - حفصة عايشه را - به آن راز ومطلع گردانيد خدا پيغمبر خود را بر آن شناسانيد وخبر داد پيغمبر حفصة را به بعضي از آن سخنان كه أو
هامش
( 1 ) . سورهء تحريم : 3 .