جانب پدر ملتفت شد ، در اين مرتبه پدرش گفت : اگر خواهى بگو واگر نخواهى مگو .
پس آن پسر گفت : شهادت مىدهم به وحدانيت خدا وشهادت مىدهم كه تويى رسول خدا ؛ ودر همان ساعت جان به حق تسليم كرد .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پدر أو را گفت : بيرون رو از اين خانه .
پس حضرت أصحاب خود را فرمود كه : أو را غسل دهيد وكفن كنيد وأو را بياوريد به نزد من كه نماز كنم بر أو .
وچون حضرت از نماز أو فارغ شد فرمود : حمد وسپاس خداوندى را سزاست كه امروز به بركت من بندهاى را از آتش جهنم آزاد گردانيد « 1 » .
وقطب راوندى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در بعضي از سفرها در اثناى راه فرمود به أصحاب خود كه : مردى از اين درهها پيدا خواهد شد كه سه روز است كه شيطان نزديك أو نرفته است وبر أو دست نيافته است .
پس در آن زودى اعرابى پيدا شد كه از لاغرى پوستش بر استخوانش چسبيده بود وچشمهايش در سرش فرو رفته بود ولبهايش سبز شده بود از بسيارى خوردن علف ، چون به أول لشكر رسيد أحوال حضرت را پرسيد تا آنكه به خدمت حضرت رسيد وگفت :
بر من عرض كن اسلام را .
حضرت فرمود : بگو اشهد ان لا اله الا اللّه واشهد ان محمدا رسول اللّه .
پس أو شهادت گفت وگفت : اقرار كردم .
حضرت فرمود كه : بايد نمازهاى پنجگانه را بجا آورى وروزهء ماه مبارك رمضان را بعمل آورى .
گفت : اقرار كردم .
پس فرمود كه : آيا حج خانهء كعبه مىكنى وزكات را ادا مىكنى وغسل جنابت را بجا
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 438 ؛ امالى شيخ صدوق 325 .