چون بلال اين جوانمردى كرد ، شهاب دو كنيز ودو أسب ودو شتر به أو بخشيد « 1 » .
ودر تفسير امام عليه السّلام مذكور است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم روزى لشكرى فرستاد بسوى جماعتى از كفار كه نهايت شدت وقوت داشتند ، پس خبر ايشان دير به آن حضرت رسيد وخاطر شريف آن حضرت متعلق به استعلام خبر ايشان بود وحضرت فرمود كه :
كاش كسى مىرفت وخبر ايشان را براي ما مىآورد .
وحضرت به خواب قيلوله رفته بود كه ناگاه بشارتدهندهاى خبر آورد كه ايشان ظفر يافتند بر دشمنان ومستولى گرديدند بر ايشان ، بعضي را كشتند وبعضي را مجروح گردانيدند وبعضي را أسير كردند ومالهاى ايشان را غارت كردند وزنان وفرزندان ايشان را به بندگى گرفتند .
پس چون آن گروه نزديك مدينه رسيدند حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با أصحاب خود به استقبال ايشان بيرون رفت وأمير آن لشكر زيد بن حارثه بود . پس چون نظر زيد بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم افتاد خود را از ناقة انداخت وبسوى حضرت شتافت وقدم مكرم وركاب محترم آن حضرت را بوسيد آنگاه دست مبارك حضرت را بوسيد ، پس حضرت أو را در بر گرفت وسرش را بوسيد .
پس عبد اللّه بن رواحه نيز فرود آمد ودست وپاى حضرت را بوسيد وحضرت أو را نيز در بر گرفت .
پس همهء لشكر از چهار پايان به زير آمدند وبر آن حضرت صلوات فرستادند وحضرت ايشان را دعاى خير كرد وفرمود : خبر دهيد مرا از آنچه گذشت ميان شما ودشمنان شما ؛ وايشان از أسيران كافران وفرزندان ايشان ومالهاى ايشان از طلا ونقره وأصناف متاعها بسيار آورده بودند .
پس گفتند : يا رسول اللّه ! اگر حال ما را مىدانستى هرآينه تعجب عظيمى مىكردى .
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 182 - 183 .