مىآورى ؟
گفت : اقرار كردم .
پس چون پارهاى راه آمدند شتر اعرابى در عقب ماند ، حضرت ايستاد وأحوال أو را پرسيد ، چون مردم برگشتند كه أو را طلب كنند وبه آخر لشكر رسيدند ديدند كه پاى شتر أو به سوراخ موشى فرو رفته وبسر در آمده وگردن اعرابى وگردن شتر هر دو شكسته واعرابى به رحمت ايزدى واصل گرديده وشترش هلاك شده است .
چون احوالش را به حضرت عرض كردند فرمود كه خيمهاى زدند واعرابى را در آن خيمه غسل دادند ، پس حضرت داخل خيمه شد وأو را كفن كرد ، پس از حضرت حركتي شنيدند ، وچون حضرت از خيمه بيرون آمد از جبين مباركش عرق مىريخت وفرمود كه :
اين اعرابى گرسنه مرده بود وأو از آن جماعت است كه ايمان آورند وايمان خود را به ستمى وگناهى مخلوط نگردانند ، پس مبادرت كردند حور العين از براي أو به ميوههاى بهشت ودر دهان أو مىگذاشتند وهر يك از ايشان مىگفتند : يا رسول اللّه ! مرا از زنان اين اعرابى بگردان در بهشت « 1 » .
وابن شهرآشوب روايت كرده است كه : در بعضي از غزوات حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بلال أسير كرد جمانه دختر زحاف اشجعى را ، چون به « وادى النعام » رسيد ، آن زن بر أو غالب گرديد وچند ضربت بر أو زد ، پس هر چه دوست مىداشت آنها را از أموال خود از طلا ونقره برداشت وبر يكى از اسبان پدر خود سوار شد وگريخت وبه شهاب بن مازن كه ملقب بود به « كوكب درى » ملحق شد ، وپيشتر شهاب أو را خواستگارى كرده بود از پدرش وپدرش ابا كرده بود .
پس چون آمدن بلال دير كشيد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سلمان وصهيب را از عقب أو فرستاد ، چون به أو رسيدند أو را ديدند كه مرده وبر روى زمين افتاده است وخون از
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 88 .