تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1444

مساهمون:

ص١٤٤٤
بياور . چون آن مرد حاضر شد حضرت از أو پرسيد كه : آيا تو به زن خود چنين گفته‌اى ؟ گفت : بلى . حضرت فرمود : حق تعالى در باب تو وزوجهء تو آيه‌اى چند فرستاده است ؛ وآيات را بر ايشان خواند ، پس فرمود كه : زن خود را به خانه بر واز أو جدا مشو كه سخن نارواى دروغى گفته‌اى وآنچه حق تعالى حكم كرده است به آن عمل نما واز آنچه گفتى خدا عفو كرد وآمرزيد ، ديگر چنين سخنى مگو . پس آن مرد برگشت نادم وپشيمان از آنچه گفته بود وحق تعالى اين عمل را مكروه وزشت گردانيد كه ديگر كسى از مؤمنان چنين نكند « 1 » . علي بن إبراهيم وشيخ طبرسى وديگران روايت كرده‌اند كه : دحيهء كلبى پيش از آنكه مسلمان شود تجارتي از شام بسوى مدينه مىآورد از مطعومات وغير آن ، وچون داخل مدينه مىشد در موضعي كه آن را « أحجار الزيت » مىگفتند فرود مىآمد وطبلى وسازى براي جمع شدن مردم مىنواخت وهمهء أهل مدينه حتى زنان باكره براي سودا ومعامله وبراي تنزّه وتماشا مىرفتند وبر دور أو جمع مىشدند ، پس روز جمعه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر منبر بود وخطبه مىخواند ناگاه صداى طبل أو بلند شد ، ناگاه آن جماعتى كه در خدمت آن حضرت بودند همگى متفرق شده ومتوجه أو گرديدند كه مبادا ديگران بر ايشان سبقت گيرند مگر جماعت قليلي كه نزد حضرت ماندند ؛ ودر عدد ايشان خلاف كرده‌اند : بعضي گفته‌اند كه دوازده نفر بودند ؛ وبعضي يازده نفر ؛ وبعضي هشت نفر گفته‌اند . پس حق تعالى اين آية را فرستاد كه
وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَتَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
« 2 » يعنى :
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 353 - 354 . ( 2 ) . سورهء جمعه : 11 .