تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1327

مساهمون:

ص١٣٢٧
شده بود وقريب به ظهر بود وفصل تابستان بوده . پس سيد وعاقب رو به حارثه كردند كه : اين مجلس را به فردا انداز امروز از بس كه سخن گفته‌ايم جان ما به لب رسيده است . واز آن مجلس برخاستند ومقرر ساختند كه روز ديگر حاضر سازد كتاب « زاجره » و « جامعه » را ودر آنها نظر كنند وبر وفق آنها عمل نمايند . پس چون روز ديگر شد أهل نجران جميع أهل معابد وعلماى خود را جمع نمودند كه حاضر باشند در مباحثهء عاقب وسيد با حارثه وظاهر شدن حق از كتابهاى جامعه ؛ پس چون سيد وعاقب ديدند كه خلايق جمع شده‌اند براي شنيدن جامعه پشيمان شدند چون مىدانستند كه حق با حارثه است وسعى نمودند كه شايد در حضور خلايق اين مباحثه واقع نشود ، واين سيد وعاقب از جملهء شياطين انس بودند در مكر وحيله . پس سيد رو به حارثه كرد كه : بسيار گفتى وهمه را به ملال آوردى از گفتگو ونمىگذارى حق ظاهر شود . حارثه گفت : تو وعاقب نمىگذاريد حق ظاهر شود ، الحال هر چه مىخواهيد بگوئيد . عاقب گفت : آنچه گفتنى بود گفتيم ، باز اعاده كنيم بدرستى كه ما خبر مىدهيم تو را وكتمان حجت الهى نمىنمائيم وانكار آيات حق تعالى را نمىكنيم وافترا بر خداوند عالميان نمىبنديم كه شخصي را كه حق تعالى به رسالت فرستاده باشد بگوئيم كه أو رسول نيست ، پس اى حارثه ! بدان كه ما اعتراف داريم كه محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرستادهء حق تعالى است به قوم خود از فرزندان حضرت إسماعيل وبر ديگران از عرب وعجم واجب نمىدانيم كه أطاعت أو نمايند ودين خود را گذاشته به دين أو درآيند مگر آنكه مىبايد اقرار كنند به آنكه أو رسول است بر قوم خود . حارثه گفت : اين اعتراف به رسالت أو از چه جهت وبه چه سبب مىكنيد ؟ گفتند : بواسطهء آن اعتراف مىكنيم كه از انجيلها وساير كتابهاى الهى شنيده‌ايم وبر ما ظاهر شده است . حارثه گفت : از كتابهاى الهى هرگاه ظاهر شده است كه محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پيغمبر است چه
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1327 | العلامة المجلسي