غالب نشوند .
ديگرى گفت كه : مغلوب شدن از عوام بدترين مفاسد است واصلاح فساد ايشان نمودن در غايت اشكال است ، زيرا كه فساد ايشان بمنزلهء خراب كردن خانه است واصلاح ايشان بمنزلهء ساختن خانه ، وفسادى كه در يك كلمهء ايشان حادث شود در سالى به اصلاح نمىتوان آورد .
راوي گويد : در اين وقت حارثه فرصت يافت وشخصي فرستاد به پنهان به نزد جماعتى كه آمده بودند از أصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وايشان را احتياطا حاضر ساخت ، پس عاقب وسيد نتوانستند كه اين مجلس را بر هم زنند وبه روز ديگر اندازند چون نصاراى نجران همه آمده بودند وهمه مىخواستند كه مطلع شوند بر آنچه در كتاب جامعه است از وصف رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وفرستادههاى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم حاضر بودند وميل أبو حارثه شيخ ايشان نيز به جانب حارثه بود .
راوي گويد كه : به من گفت آن مرد نجراني ثقة كه : ايشان با خود مقرر ساختند كه هر چه حارثه به ايشان گويد وايشان را به آن خواند ايشان امتناع ننمايند ومضايقه نكنند كه مبادا مردمان را اين گمان شود كه ايشان بر باطلند وچنين وامىنمودند كه ايشان مىخواهند كه ملاحظه نمايند كتاب جامعه را تا آنچه صواب است به آن عمل نمايند تا در نظر مردمان ضايع نگردند .
پس سيد وعاقب برخاستند ونزد جامعه آمدند وجامعه نزد أبو حارثه بود وحارث بن أثال نيز پيش آمد ومردمان همه گردنها كشيدند ورسولان آن حضرت نيز به دور ايشان در آمدند ، پس امر كرد أبو حارثه كه گشودند يك طرف جامعه را وبيرون آوردند از آنجا صحيفهء بزرگ حضرت آدم عليه السّلام را كه مشتمل بود بر علم ملكوت حق تعالى وآنچه حق تعالى أو را ايجاد فرموده است در زمين وآسمان وآنچه مقرر فرموده است از أمور دنيوي واخروى ، وآن صحيفهاى بود كه از حضرت آدم عليه السّلام به حضرت شيث عليه السّلام رسيده بود وجميع علوم در آنجا بود .
پس سيد وعاقب وحارثه شروع به خواندن آن كردند كه بر ايشان ظاهر شود آنچه
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1330
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٣٠