تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1329

مساهمون:

ص١٣٢٩
دلالت كرده است واوست حجت حق تعالى واوست خاتم پيغمبران ووارث ايشان حقّا ، وديگر پيغمبرى ورسولي نيست ميان حضرت عيسى وروز قيامت غير أو ، بلى كسى خواهد بود از دختر صالحهء صديقهء معصومهء أو كه عالم را به دين حق دعوت كند ومشرق ومغرب عالم را متصرف شود ، پس شما آنچه بايد گفتيد واعتقاد به نبوت محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داريد ، واگر نسل داشته باشد شما شك نداريد كه اوست سابق در كمال بر پيغمبران وآخر ايشان در زمان ايشان ؟ گفتند : بلى ، اين از عظيمترين دلايل است نزد ما . پس حارثه گفت كه : شما در شبهه‌ايد به اعتقاد خود در پيغمبر ديگر ، كتاب جامعه در اين باب حاكم است ميان ما وشما . پس مردمان همه فرياد بر آوردند كه : الجامعه‌اى أبو حارثه ، جامعه را بياور ؛ چون مردمان از گفتگو به تنگ آمده بودند ودلگير شده بودند ومردمان را گمان اين بود كه چون كتاب حاضر شود معلوم خواهد شد كه حق به جانب سيد وعاقب است بواسطهء دعواهائى كه ايشان در اين مجالس مىكردند . پس أبو حارثه رو به جانب غلام كرد كه بر سر أو ايستاده بود وبه أو گفت : برو اى غلام وكتاب جامعه را بياور . أو رفت وكتاب جامعه را بر سر خود گذاشته آورد واز سنگينى آن نمىتوانست نگاه داشت . راوي گويد : خبر داد مرا مرد راستگوئى كه از أهل نجران بود وهميشه در خدمت سيد وعاقب مىبود وكارهاى ايشان را مىكرد وبر بسيارى از أمور ايشان اطلاع داشت ، گفت كه : چون كتاب جامعه حاضر شد سيد وعاقب نزديك بود كه از غصه هلاك شوند چون مىدانستند كه در اين كتابها أحوال رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وأوصاف أو وذكر أهل بيت أو در زمان آن حضرت وذرّيّت آن حضرت وآنچه واقع خواهد شد در أمت آن حضرت وأصحاب آن حضرت از وقايع تا قيام قيامت هست ، پس يكى از ايشان به ديگرى گفت كه : امروز روزى است كه طلوع آفتاب آن بر ما مبارك نبود كه همه حاضر شدند وما ضايع خواهيم شد نزد عوام ، وكم است كه عوام در جائى باشند واين قسم صحبتي بشود وايشان