تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1324

مساهمون:

ص١٣٢٤
مىيابى در كتاب « زاجره » كه نقل شده است از زبان سوريا به عربى يعنى صحيفهء شمعون بن حمون الصفا كه وصى حضرت عيسى عليه السّلام بود كه به أهل نجران دست به دست رسيده است كه در آن كتاب بعد از كلام بسيار اين را گفته است : چون مدتي بر آيد كه مردمان گمراه شوند وقطع رحمها وخويشيها بكنند وآثار أنبيا محو گردد حق سبحانه وتعالى مبعوث گرداند فارقليطا را كه جداكننده است ميان حق وباطل وبفرستد أو را به معدلت ورحمت بر خلايق . پرسيدند از حضرت عيسى كه : اى مسيح خدا ! فارقليطا كيست ؟ گفت حضرت عيسى كه : فارقليطا حضرت احمد است كه پيغمبر است وخاتم أنبيا ووارث علوم أنبيا ومرسلين است ، آن پيغمبرى است كه حق سبحانه وتعالى بر أو رحمت مىفرستد در حال حيات أو ورحمت مىكند بر وى بعد از وفات أو به سبب فرزند أو كه طاهر ومطهر است وعالم است به جميع علوم پيغمبران ، أو را مبعوث خواهد كرد در آخر الزمان بعد از آنكه رشته‌هاى دين همه گسسته شده باشد وخاموش شده باشد چراغهاى پيغمبران وفرو رفته باشد ستاره‌هاى ايشان ، پس آن بندهء صالح در اندك زماني دين اسلام را بر پاى كند مثل أول وحق سبحانه وتعالى قرار دهد پادشاهى أو را وديگر صالحان را از عقب أو تا ملك أو عالم را بگيرد . پس حارثه گفت : هر چه گفتيد راست است ودر حق وحشتي نيست ودل به غير حق قرار نمىگيرد ، پس آنكه وصف أو را گفتى أو كيست ؟ پس سيد گفت كه : حق آن است كه آن شخص نمىبايد كه بىنسل باشد . پس حارثه گفت : چنين است وآن شخص محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم است . پس سيد گفت : اى حارثه ! مدار تو بر لجاجت است ، آيا خبر ندادند ما را مسافران ما وأصحاب ما كه به تجسس أو فرستاده بوديم وايشان خبر آوردند كه دو پسرى كه محمد داشت يكى از زن قرشي بود - يعنى قاسم كه از خديجة بود - وديگرى از زن قبطيه بود - يعنى إبراهيم كه از ماريه بود - هر دو فوت شدند ومحمد بىفرزند شد مثل گوسفند شاخ شكسته كه مشرف است بر هلاك ، پس اگر محمد را فرزندى مىبود سخن شما صورتي