تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1316

مساهمون:

ص١٣١٦
پس حق تعالى بصيرت ايشان را كور كرد بعد از بينائى بواسطهء اعمال قبيحهء ايشان ، وپادشاهى را از ايشان برداشت بواسطهء ظلم وفساد ايشان ، وملازم ايشان ساخت مذلت وخوارى را وبازگشت ايشان را به آتش دوزخ كرد . پس عاقب گفت : اى حارثه ! تو چه مىدانى كه اين پيغمبر مبعوث كه مذكور است در كتب الهى اين است كه در مدينه است ؟ شايد پسر عم تو باشد مسيلمة صاحب يمامه زيرا أو نيز دعوى پيغمبرى مىكند چنانكه محمد قرشي مىكند ، وهر دو ايشان از ذريت حضرت اسماعيلند وهر يك را اتباع وأصحاب هستند كه گواهى مىدهند بر پيغمبرى ايشان واقرار دارند به رسالت ايشان ، آيا ميان هر دو فرقى مىيابى كه بيان كنى ؟ حارثه گفت : آرى واللّه فرق بيشتر از ما بين آسمان وزمين وما بين سحاب وتراب است ، وآن نشانه ودليلي چند است كه به آن دلائل وأمثال آنها ثابت مىشود حجتهاى الهى در دلهاى عبرت‌گيرندگان از بندگان خدا از جهت أنبياء ورسل الهى ؛ واما صاحب يمامه مسيلمهء كذاب ، همين بس است شما را آنچه خبر دادند به شما سفيران شما وغير شما ومسافرانى كه به زمين أو فرو رفته‌اند واز أهل يمامه جمعى كه به نزد شما آمدند ، آيا خبر دادند شما را همهء ايشان كه جمعى را مسيلمة بسوى احمد به يثرب فرستاده بود كه تفحص أحوال أو كنند ويافته بودند در أو آثار پيغمبران گذشته را وگفتند : احمد به يثرب آمد وچاهها همه خشك وكم آب بود وآبهاى ما همه شور بود وپيش از آنكه أو بيايد آب ما شيرين وگوارا نبود پس در بعضي چاهها آب دهان انداخت ودر بعضي آبى مضمضه كرد ودر آن ريخت پس همه شيرين وپرآب شدند ، وگفتند : جمعى كه چشمشان درد مىكرد آب دهان در چشم آنها انداخت في الحال شفا يافتند ، وجماعتى جراحتها داشتند وآب دهان انداخت وفورا عافيت يافتند وجراحتهاى ايشان مندمل شد با بسيارى از معجزات كه از احمد خبر آوردند ؛ وچون به نزد صاحب خود رفتند وگفتند : تو نيز چنين كن كه احمد كرد ، پس از روى كراهت قبول نمود وبا ايشان رفت به جانب يكى از چاههاى ايشان كه آب شيرين داشت ، وچون آب مضمضهء خود را در چاه ريخت شور شد ! ويك چاهى كه كم آب بود آب دهان در آن چاه انداخت وخشك شد كه يك قطره آب در آن