تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1318

مساهمون:

ص١٣١٨
نموده است ، بدرستى كه من وفرشتگان زمين وهمهء خلايق لعنت كرده‌ايم هر كه را انكار كند خداوندى مرا يا خلق مرا شريك من گرداند يا تكذيب نمايد احدى از پيغمبران ورسولان مرا يا بگويد كه وحى به من آمده است ومن وحى به أو نفرستاده باشم يا بپوشاند خداوندى مرا يا دعوى خداوندى كند يا گمراه كند بندگان مرا وكور كند ايشان را از راه حق ، بدرستى كه كسى مرا مىپرستد از خلق من كه بداند من از بندگان خود چه مىخواهم وبه آن بندگى كند مرا ، پس هر كه به آن راهى كه واضح ساخته‌ام به زبان پيغمبران خود نرود وعبادت أو مرا زيادة نمىكند أو را از من مگر دورى ؟ عاقب گفت : چنين است وگواهى مىدهم كه راست گفتى . پس حارثه گفت : بغير از حق راهى نيست وبغير راستى پناهى نيست بواسطهء همين آنچه گفتنى بود گفتم . پس سيد چون در فن مجادله ومخاصمه بسيار ماهر بود گفت : اين قرشي را اعتقاد ما آن است كه پيغمبر است بر قوم خود كه فرزندان اسماعيلند وأو دعوى مىنمايد كه مبعوث است بر همهء خلايق . حارثه گفت : اى سيد ! آيا مىدانى كه محمد مبعوث است از جانب حق تعالى بر قوم خود ؟ سيد گفت : بلى . حارثه گفت : آيا گواهى مىدهى از جهت أو به رسالت ؟ سيد گفت : كي مىتواند انكار كند اين دلائل واضحه را ؛ بلى گواهى مىدهم وشك در اين ندارم ودر جميع كتب سماوي هست وهمهء پيغمبران به بعثت أو خبر داده‌اند . پس حارثه سر به زير افكند وخنده مىكرد وانگشت بر زمين مىكشيد ، سيد گفت : براي چه مىخندى اى حارثة بن أثال ؟ گفت : تعجب كردم وخنديدم . سيد گفت : مگر سخن من محل تعجب بود كه خنده مىكنى ؟ گفت : بلى ، آيا عجب نيست از شخصي كه دعوى علم وحكمت كند آنكه گويد كه حق
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1318 | العلامة المجلسي