تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1319

مساهمون:

ص١٣١٩
سبحانه وتعالى برگزيده است از جهت نبوت ومخصوص گردانيده است به رسالت ومؤيد ساخته است به روح وحكمت خود شخصي را كه كذاب ودروغگو است ومىگويد وحى بسوى من آمده است وحال آنكه وحى بسوى أو نيامده است ومخلوط گرداند به يكديگر راست ودروغ را مانند كاهنان كه گاهى راست گويند وگاهى دروغ ؟ پس سيد منزجر ومنفعل شد ودانست كه غلط گفته است وملزم شد . راويان گويند كه : حارثه از أهل نجران نبود وغريب بود ودر آنجا ساكن شده بود . پس عاقب رو به أو كرد وگفت : خاموش باش اى برادر بنى قيس بن ثعلبه وزبان درازى مكن وزبان خود را نگاه‌دار كه بسا كلمه‌اى كه صاحب خود را در قعر چاه تاريك اندازد وبسيار سخنى كه دشمنان را دوست گرداند ، پس واگذار سخنانى كه دلها آن را قبول نمىكند هر چند عذر داشته باشى در گفتن آن ، پس بدان كه هر چيز را صورتي است وصورت آدمي ، عقل اوست ؛ وصورت عقل ، أدب است ؛ وأدب بر دو قسم است : أدب طبيعي وأدبي كه تحصيل آن كرده باشند ، پس بهترين آنها آدابى است كه حق تعالى به آنها امر كرده است ، واز جملهء آداب الهى آن است كه أدب سلطان خود را نگهدارند زيرا كه أو را حقي است كه هيچ‌يك از خلايق را آن حق نيست زيرا كه سلطان واسطه است ميان خدا وبندگان أو ؛ وسلطان بر دو قسم است : يكى سلطان قهر وغلبه وديگرى سلطان حكمت وشرع ، وسلطان شرع وحكمت حقش عظيمتر است . وتو اى حارثه ! مىدانى كه حق سبحانه وتعالى ما را زيادتى وحكومت داده است بر پادشاهان ملت نصارى وبعد از آن بر كافهء عالميان ، پس بايد كه حق هر كس را بدانى وهمين مذمت تو را بس كه با سلاطين حكمت رعايت أدب نمىكنى . پس گفت : تو سخن برادر قريش را ياد كردى وآنكه آيات ومعجزات آورده است وبسيار گفتى وخوب گفتى ، ما نيز مىدانيم آنچه تو گفتى وبه أو وبه رسالت أو يقين داريم وگواهى مىدهيم كه جمع شده است از جهت أو معجزات وبينات پيشينيان وپسينيان مگر يك آيتي كه آن از همه عظيمتر وظاهرتر است وآن مانند سر است ، واين علامات مانند بدنند ، پس چه حال باشد بدن بىسر را ؟ صبر كن تا ما تجسس نمائيم اخبار أو را وفكر كنيم آثار أو را ، اگر آن علامت ظاهر شود كه خاتمهء
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1319 | العلامة المجلسي