نماند ! وچشم شخصي درد مىكرد چون به نزد أو بردند تا آب دهان انداخت كور شد ! وجراحت شخصي را آب دهان انداخت آن شخص پيس شد .
پس چون اين خرق عادات نقيض را مشاهده نمودند وطلب خرق عادت صحيح كردند گفت : شما بد امّتيد نسبت به پيغمبر خود وبد خويشانيد نسبت به خويش خود وپسر عم خود ، شما مبالغه نموديد واز من چيزها طلب كرديد پيش از آنكه وحى بسوى من آيد ! الحال مرا رخصت شده است در بدنهاى شما نه چاههاى شما ، بيائيد تا شفا دهم ! پس هر كه ايمان به من دارد شفا مىيابد وهر كه شك دارد بدتر مىشود ! هر كه خواهد بيايد تا آب دهان بر چشم أو وبدن أو اندازم تا شفا يابد . همه گفتند : ما نمىخواهيم نسبت به ما كارى بكنى كه أهل يثرب بر ما شماتت نمايند . پس رو از معجزات أو گردانيدند بواسطهء نسبت خويشى وحميت جاهليت كه عرب به ايشان شماتت ننمايند .
پس سيد وعاقب به خنده در آمدند تا آنكه پاهاى خود را از بسيارى خنده بر زمين مىسائيدند ومىگفتند : چه نسبت نور را به ظلمت ، وحق را به باطل ، وحق وباطل ونور وظلمت آن قدر فرق ميان ايشان نيست كه ميان اين دو شخص در راستى وبطلان .
راويان گفتند : چون عاقب ديد كه كار مسيلمة ضايع شد از اين سخن خواست تدارك آن كند ، گفت : اگر مسيلمة در اين كار بد مىكند كه دعوى مىنمايد كه حق تعالى أو را مبعوث گردانيده است اما خوب كرده است كه قوم خود را از بتپرستى بازداشته است وبه ايمان آورده است به حق تعالى .
پس حارثه گفت : قسم مىدهم تو را بحق آن خداوندى كه زمين را پهن كرده است وبه آفتاب وماه روشن گردانيده است كه آيا در كتب سماويهء منزله نيست كه حق تعالى مىفرمايد : منم خداوندى كه بغير از من خداوندى نيست ومن جزا دهندهء روز جزا فرستادهام كتابهاى خود را ومبعوث گردانيدهام پيغمبران خود را تا آنكه بندگان خود را بواسطهء ايشان از دامهاى شياطين خلاصي دهم وايشان را در زمين ميان خلايق مانند ستارگان روشن گردانيدهام در آسمانها كه مردم را هدايت نمايند به وحى من وامر من ، هر كه أطاعت ايشان كند أطاعت من كرده است وهر كه مخالفت ايشان كند مخالفت من
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1317
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣١٧