تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1312

مساهمون:

ص١٣١٢
جميعا كه تاب مقاومت داشته باشد متوجه شويد ، پس لشكر أو تاب مقاومت لشكر شما نخواهد آورد وهمگى مغلوب ومقهور خواهند شد وعن‌قريب أو را مستأصل خواهيد ساخت وآتش فتنهء أو را فرو خواهد نشست وشما نزد عالميان بزرگ خواهيد شد مانند كعبه كه در تهامه است كه همهء عالميان به حج آن مىروند ، رأى همين است ، غنيمت دانيد كه رأى ديگر وفكر خوب نيست . پس همگى را آن سخنان جهير بن سراقه خوش آمد ومتفق شدند كه به آن عمل نمايند ونزديك شد كه از يكديگر جدا شوند كه ناگاه در ميان ايشان شخصي بود از قبيلهء ربيعة بن نزار از فرزندان قيس بن ثعلبه كه نام أو حارثة بن أثال بود وبر دين حق حضرت عيسى عليه السّلام بود بپا برخاست ورو به جهير كرد وشعري بر سبيل مثل خواند كه مضمونش اين بود كه : تا چند مىخواهى كه راه حق را به باطل مسدود گردانى وحال آنكه حق پوشيده نمىماند ، واگر به حق خواهى كوهها را به راه اندازى مىتوانى ، هرگاه خانه را از راه در خانه نمىآئى گمراهى ، وچون از در مىآئى داخل خانه مىتوانى شد . پس رو كرد به سيد وعاقب وعلما وعبّاد نصارى وهمهء نصاراى نجران كه كسى ديگر از غير ايشان در آنجا نبود وگفت : سخن بشنويد وگوش دهيد اى فرزندان علم وحكمت واى باقىماندگان بردارندگان حجت ، واللّه سعادتمند كسى است كه نصيحت گوش كند ورو از سخن حق نگرداند ، بدرستى كه من شما را از خدا مىترسانم وبه ياد شما مىآورم سخن حضرت عيسى عليه السّلام را ؛ پس شرح كرد وصيت عيسى را ونص كردن أو بر وصىّ خود شمعون بن يوحنا وبيان كردن أو آنچه حادث خواهد شد در أمت أو كه به مذاهب باطل خواهند رفت . پس گفت كه : حق سبحانه وتعالى وحى نمود به عيسى كه : اى پسر كنيز من ! بگير كتاب مرا به جهد وقوت تمام ، پس تفسير كن آن را از براي أهل سوريا به زبان ايشان ، وخبر ده ايشان را كه منم خداوندى كه بجز من خدائى نيست ، منم زنده‌اى كه هرگز نميرم ، منم قائم به ذات خود ، منم خداوندى كه همهء عالميان را بعد از عدم ايجاد نموده‌ام بىاصلى وماده‌اى ، منم دائمي كه زوال ندارم واز حالي به حال ديگر منتقل نمىشوم ، بدرستى كه برانگيختم رسولان خود را وفرستادم كتابهاى خود را بواسطهء رحمت بر خلايق وهدايت