دست أو نشست وأو خبر نداشت . پس چون كرز بن سبره فرو گذاشت رو بسوى أو كرد عاقب كه اسم أو عبد المسيح بن شرحبيل بود وأو در آن روز بزرگ قوم بود وأمير رأى وصاحب مشورت ايشان بود كه بىرأى أو كارى نمىكردند پس عاقب روى به كرز كرده گفت : روى تو سفيد باد وجاى تو مأنوس باد وپناهآورندهء به تو عزيز باد وبر أمان دادهء تو دست تعدى مباد ، ياد كردى بحق پيشانيهاى گردآلود حسبي محكم را ونسبى كريم را وعزتي قديم را ، وليكن اى أبو سبره هر جائى را گفتارى است وهر زماني را مردانى است وهر كس به روز خود شبيهتر است از روز پيشين ؛ واين أيام حرب مختلف است ، جمعى را هلاك مىكند وگروهى را غلبه مىدهد وعافيت بهترين جامههاست وآفات را سببهاست ، پس أعظم أسباب آفات آن است كه از راه آفت وبلا در آئى .
پس عاقب خاموش شد وسر به زير افكند وسيد روى به جانب أو كرد واسم أو اهتم بن نعمان بود ، وأو در آن روز عالم نجران بود ونظير عاقب بود در بلندى مرتبه وأو شخصي بود از قبيلهء عامله وملحق شده بود به قبيلهء لخم ، پس به أو گفت كه : با سعادت باد سعى تو وبلند باد بخت تو اى ابا واثلة ، بدرستى كه هر لامعه را روشنى هست وهر سخنى راست را نوري هست وليكن بحق خداوند بخشندهء عقل كه ادراك نمىكند آن نور را مگر كسى كه بينا بوده باشد ، بدرستى كه شما هر سه در مراتب سخن به هر راهى رفتيد بعضي هموار وبعضي ناهموار ، وهر يك از شما را به حسب مراتب عقل رأيي بود خوش آينده وامرى محكم هرگاه در محل خود گذاشته شود ، پس بدرستى كه بزرگوار قريش شما را از براي امرى عظيم وكارى بزرگوار خوانده است پس هر چه فكر شما به آن مىرسد بگوئيد وقرار دهيد يا به أطاعت واقرار يا مخالفت وانكار .
پس باز كرز بن سبره بر سر سخن خود رفت وأو بسيار لجوج وسرسخت بود وگفت :
آيا ما دين خود را كه رگ وريشهء ما بر آن سخت شده است ترك خواهيم نمود وحال آنكه پدران ما همه بر آن دين بودهاند وپادشاهان عالم ما را به اين دين مىشناسند وعزت مىدارند ؟ يا به خود قرار جزيه خواهيم داد از روى ذلت وخوارى ؟ ! نه واللّه هيچيك از اين دو كار نخواهيم كرد تا آنكه شمشيرهاى بران را از غلاف بيرون آوريم وتا زنان
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1310
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣١٠