ايشان بود واز قبيلهء بنى بكر بن وايل بود ديد كه همگى متوجه حربند عصابهء خود را طلب نمود وبر سر بست كه ابروهاى خود را از چشمهاى خود دور كند زيرا كه از غايت پيرى ابروهاى أو بر روى ديدههايش آويخته بود واز عمر أو صد وبيست سال گذشته بود ، پس از ميان آن قوم برپا خاست وتكيه بر عصاي خود كرد كه خطبه بخواند وبه خداوند عالميان راهى داشت واز بقيهء علوم پيغمبران بهرهمند بود وصاحب رأى وفكر بود واز جملهء موحدان بود وايمان به حضرت عيسى داشت وايمان به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورده بود واز كافران قوم خود پنهان مىداشت واز أصحاب خود مخفى مىكرد ، پس شروع كرد به سخن كه : آهسته باشيد اى فرزندان آل عبد المدان ، ونعمت وعافيت وسعادتى كه حق سبحانه وتعالى شما را عطا كرده است طلب كنيد دوام آن را بر خود ، كه اين دو نعمت پنهان است در صلح نه در جنگ ، حركت را با فكر وتأنّى كنيد ومانند مورچگان از پى يكديگر مرويد ، وزنهار كه تندى مكنيد بىفكرانه بدرستى كه بىفكرى عاقبتى ندارد ، بخدا سوگند كه آنچه نكردهايد آخر مىتوانيد كرد وآنچه را كرديد بر نمىتوانيد گردانيد ، بدرستى كه نجات مقرون است به تأنّى وتفكر ، وبتحقيق كه بسيار بازايستادنى است كه بهتر است از اقدام نمودن ، وبسيار گفتنى است كه بهتر است از حمله نمودن .
وچون خاموش شد روى به أو كرد كرز بن سبرهء حارثى وأو در آن روز بزرگ بنى حارث بن كعب بود واز اشراف وبزرگان وأمير جنگهاى ايشان بود ، پس گفت : اى أبو حارثه ! اندرونت باد كرد ودلت از جاى خود به در رفت كه اين خبر را شنيدى ، وگرديدى مانند شخصي كه شيرى ديده باشد وعقل از سر أو رفته باشد ، مثلهائى مىزنى از براي ما وما را از جنگ مىترسانى وهرآينه مىدانى تو بحق خداوند منان فضيلت حفظ وحمايت دين را بر اقدام بر حروب ، واين بزرگ است ، ومرتكب جنگ شدن از براي خدا كمياب است وموجب اصلاح فساد دين خداوند جبار است وما همه أركان رياستيم وصاحبان نور دو پادشاهيم ، پس كداميك از أيام حرب ما را انكار مىتوانى كرد كه ما بر أعادي غلبه نكرديم ؟ يا كجا بر ما عيب مىتوانى كرد ؟
پس سخن أو تمام نشده بود كه پيكان تيرى كه در دست داشت از خشم وغضب به
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1309
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٠٩