ما مباهله نمائى ؟ تا نداند أو كه ما پيشتر فضيلت أو وأهل بيت أو را دانستهايم .
پس چون ديدند كه حضرت دست بلند كرد به مباهله ، يكى از ايشان به ديگرى گفت كه : رهبانيت برطرف شد ، زود درياب اين مرد را كه اگر لب أو به يك كلمهء نفرين بجنبد ما به أهل ومال خود برنخواهيم گشت .
پس به خدمت حضرت شتافتند وگفتند : تو با اين جماعت آمدهاى كه با ما مباهله كنى ؟
حضرت فرمود : بلى ، اينها مقربترين خلقند نزد خدا بعد از من .
پس ايشان به لرزه آمدند ورعشه بر بدن ايشان مستولى شد وگفتند : اى أبو القاسم ! مىدهيم به تو هزار شمشير وهزار زره وهزار سپر وهزار اشرفى در هر سال به شرط آنكه شمشيرها وزرهها وسپرها نزد تو عارية باشند تا آنكه آنها كه از قوم تو را نديدهاند ، برويم نزد ايشان وأطوار واخلاق تو را به ايشان نقل كنيم وبه اتفاق ايشان يا مسلمان شويم يا به جزيه قرار كنيم كه هر سال آنچه خواهى بدهيم .
حضرت فرمود : قبول كردم از شما وبحق آن خداوندى كه مرا با كرامت وبزرگوارى فرستاده است سوگند ياد مىكنم كه اگر مباهله مىكرديد با من واينها كه در زير اين عبايند هرآينه تمام اين وادى بر شما آتش افروخته مىشد وبقدر يك چشم زدن آتش به قوم شما مىرسيد در هر جا كه بودند وهمه را هلاك مىكرد .
پس جبرئيل نازل شد وگفت : يا محمد ! حق تعالى سلامت مىرساند ومىفرمايد :
بعزت وجلال خود سوگند ياد مىكنم كه اگر مباهله كنى با اينها كه در زير عبا ايستادهاند با جميع أهل آسمان وزمين هرآينه آسمانها پاره پاره شوند وفرو ريزند وزمينها از هم بپاشند وپاره پاره بر روى آب جارى شوند وديگر قرار نگيرند .
پس حضرت دستهاى مبارك خود را بسوى آسمان بلند كرد به مرتبهاى كه سفيدى زير بغلهاى أو نمودار شد وگفت : بر كسى كه ستم كند بر شما وحقّ شما را از شما بگيرد ومزد رسالت مرا كه خدا براي شما مقرر كرده است كه آن مودت شماست كم كند ، لعنت
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1306
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٠٦