را نفرستى وعلي بن أبي طالب را بفرستى زيرا كه رسالت تو را بغير از أو كسى ادا نمىتواند نمود ، پس امر كرد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أمير المؤمنين عليه السّلام را كه ملحق شد به أبو بكر ونامه را از أو گرفت وگفت : برگرد بسوى پيغمبر .
أبو بكر گفت : آيا در شأن من چيزى نازل شد ؟
حضرت أمير عليه السّلام فرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم تو را خبر خواهد داد به آنچه نازل شد .
چون أبو بكر به خدمت حضرت برگشت گفت : يا رسول اللّه ! گمان كردى كه من اين رسالت را از جانب تو نمىتوانم رسانيد ؟
حضرت فرمود : خدا نخواست بغير از علي بن أبي طالب كسى اين رسالت را برساند .
چون أبى بكر در اين باب بسيار سخن گفت ، حضرت فرمود : چگونه تو مىتوانستى اين رسالت را از جانب من به أهل مكة برسانى وحال آنكه تو رفيق من بودى در غار - وجزع تو را مشاهده كردم با وجود پنهان بودن از كفار - ؟
پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام به مكة رفت ودر عرفات حاضر شد واز عرفات بسوى مشعر الحرام آمد واز آنجا به منى آمد وهدى خود را قرباني كرد وسر تراشيد وبر كوه بلندى كه معروف است به « شعب » بالا رفت وسه مرتبه ندا كرد مردم را كه : بشنويد اى گروه مردمان ! منم فرستادهء رسول خدا ، پس آيات أول سورهء براءه را بر ايشان خواند مكرر وشمشير خود را برهنه كرده به جولان در آورده بود ونداى برائت وبيزارى كه بوى خون از أو مىآمد در ميان مردم در مىداد ، پس مردم گفتند : كيست كه چنين ندائي در چنين مجمعى با تن تنها مىكند وپروا نمىكند ؟ ديگران گفتند كه : علي بن أبي طالب است ، هر كه أو را مىشناخت گفت : اين پسر عم محمد است وبغير از عشيرهء محمد كسى چنين جرئتى نمىكند . پس در تمام سه روز أيام تشريق در بامداد وپسين اين ندا را به آواز بلند در ميان مردم مىكرد ، پس مشركان ندا كردند آن حضرت را كه : به پسر عمت بگو كه نيست از براي أو نزد ما مگر ضربت شمشير وطعنهء نيزه .
پس أمير المؤمنين عليه السّلام به نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم برگشت وبه تأنّى تشريف مىآورد ، ووحى مدتي در اين باب بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نازل نشده بود وحضرت در امر على
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1290
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٩٠