تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1293

مساهمون:

ص١٢٩٣
حضرت أمير آنچه بعمل آورده بود همه را بيان كرد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : خدا داناتر بود به تو از من كه مرا امر كرد كه تو را بفرستم براي اين كار « 1 » . وسيد گفته است كه : ابن اشناس بزاز در كتاب خود از طريق أهل خلاف روايت كرده است كه : چون حضرت أمير عليه السّلام آيات براءه را به مكة برد خراش برادر عمرو بن عبد ود كه حضرت أمير در روز خندق أو را به قتل رسانيده بود وشعبه برادر ديگر أو به حضرت رسيدند در وقتي كه آيات را در ميان ايشان ندا مىكرد ، پس خراش به حضرت گفت : توئى كه چهار ماه ما را مهلت مىدهى ؟ ! ما بيزاريم از تو وپسر عم تو واز براي شما نيست نزد ما مگر طعنهء نيزه وضربت شمشير ، وشعبه نيز چنين گفت وگفت : اگر مىخواهى حالا به تو ابتدأ مىكنيم وتو را مىكشيم . حضرت فرمود : اگر مىخواهيد بيائيد وضربت مرا بار ديگر ببينيد « 2 » . ودر روايت ديگر در همان كتاب روايت كرده است كه حضرت اين نداها در ميان ايشان در داد كه : بعد از اين داخل مكة نشود مشركي ، وطواف كعبه نكند عريانى ، وداخل بهشت نمىشود مگر نفس مسلمانى ، وهر كه ميان أو ورسول خدا عهدي بوده باشد پس عهد أو تا مدت اوست وديگر عهدي وامانى نيست شرك‌آورنده را « 3 » . ودر حديث ديگر روايت كرده است كه : عادت عرب در جاهليت چنان بود كه عريان در دور كعبه طواف مىكردند ومىگفتند : نمىخواهيم در هنگام طواف جامهء حرام وجامه‌اى كه در آن گناه كرده‌ايم با ما باشد وطواف مىكنيم به نحوى كه از مادر متولد شده‌ايم « 4 » . مؤلف گويد : بر هر عاقلى ظاهر است حكمت نصب كردن أبو بكر براي تبليغ سورهء براءه وعزل نمودن أو ودادن به أمير المؤمنين عليه السّلام كه بغير از آن نبود كه بر مردم ظاهر شود
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال 2 / 38 - 41 . ( 2 ) . اقبال الاعمال 2 / 41 ودر آن بجاى عمرو بن عبد ود ، عمرو بن عبد اللّه ذكر شده است . ( 3 ) . اقبال الاعمال 2 / 41 . ( 4 ) . اقبال الاعمال 2 / 41 .