تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1292

مساهمون:

ص١٢٩٢
ومشغول تعقيب نماز بود تا آفتاب طالع مىشد وذكر حق تعالى مىكرد ، وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در عقب حضرت رو مىگردانيد بسوى مردم وصحابه از آن حضرت مأذون مىشدند وپى كارهاى خود مىرفتند وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آن حضرت را براي اين كار تعيين فرموده بود ، وچون حضرت أمير عليه السّلام را به مكة فرستاد كسى را براي اين امر تعيين نفرمود وخود بعد از نماز روى مبارك خود را بسوى مردم مىگردانيد وصحابه از آن حضرت مرخص مىشدند براي حوائج خود ومىرفتند ، پس روزى أبو ذر برخاست وگفت : يا رسول اللّه ! مرا رخصت فرما كه پى حاجتي بروم . چون از حضرت مرخص شد از مدينه بيرون رفت وبه استقبال حضرت أمير عليه السّلام روانه شد ، چون پاره‌اى راه رفت به حضرت أمير عليه السّلام رسيد كه بر ناقهء خود سوار بود وبه جانب مدينه مىآمد پس حضرت را در برگرفت وروى انورش را بوسيد وگفت : پدر ومادرم فداى تو باد به تأنّى بيا تا من به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بشتابم وبشارت قدوم بهجت لزوم تو را به حضرت برسانم كه براي تو بسيار غمگين است . حضرت فرمود : چنين باشد . پس أبو ذر به سرعت تمام روانه شد وخود را به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسانيد وگفت : بشارت باد تو را يا رسول اللّه . حضرت فرمود : چه بشارت دارى اى أبو ذر ؟ گفت : علي بن أبي طالب به سلامت آمد . رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : به عوض اين بشارت ، بهشت از براي توست . پس حضرت سوار شدند وصحابه در خدمت آن حضرت سوار شدند واز مدينه بيرون رفتند ، وچون حضرت أمير عليه السّلام نظرش بر خورشيد جمال حضرت رسالت پناه افتاد از ناقة به زير آمد ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نيز از ناقة به زير آمد ودست در گردن أمير المؤمنين عليه السّلام در آورد وروى مباركش را بر دوش حضرت أمير گذاشت واز شادى ملاقاة وافر المسرات أو بسيار گريست وحضرت أمير نيز بسيار گريست ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : پدر ومادرم فداى تو باد چه كردى بگو كه وحى در باب تو دير به من رسيد ، وچون