معلوم بود بر عداوت من ، واگر مىتوانستند هر عضو مرا بر سر كوهى مىگذاشتند وراضى بودند در كشتن من جان وأهل وفرزندان ومال خود را صرف نمايند ، پس رسالت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را به ايشان رساندم ونامهء حضرت را به ايشان خواندم وهر يك مرا ملاقاة مىكردند با تهديد ووعيد واظهار عداوت ودشمنى مىكردند واز صورت مردان وزنان ايشان آثار حقد وكينهء من ظاهر مىشد ، ومن هيچ پروا نكردم از اينها تا آنكه فرمودهء حضرت را بعمل آوردم ورسالت حضرت را به همهء ايشان رسانيدم « 1 » .
وطبري كه از مورخان مشهور عامه است در حوادث سال ششم هجرت ذكر كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در عمرهء حديبيه خواست كه عمر را بسوى مكة بفرستد كه رسالت آن حضرت را به أهل مكة برساند ، عمر از أهل مكة ترسيد واز فرمودهء آن حضرت ابا نمود وعذر خواست كه : من از أهل مكة مىترسم ؛ پس در سال نهم هجرت بعد از فتح مكة حضرت ، عمر را طلبيد كه رسالت آن حضرت را به اشراف قريش در مكة برساند ، عمر گفت : يا رسول اللّه ! من از قريش بر خود مىترسم « 2 » .
عمر كه هيچكس از قريش را نكشته بود ودر باطن هميشه با ايشان موافق بود ، ترسيد ورسالت آن حضرت را نرسانيد ، وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كه هيچكس در مكة نبود كه ضربتي از أمير المؤمنين عليه السّلام بر جگر أو نخورده باشد پروا نكرد وتنها رفت در ميان صد هزار مشرك وپيمان وأمان ايشان را بر هم زد ودين وآئين ايشان را باطل كرد ، بنگر تفاوت ره از كجاست تا به كجا .
وأيضا سيد ابن طاووس به سند معتبر از امام محمد باقر وامام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أبو بكر را با آيات أول سورهء براءه بسوى أهل مكة فرستاد جبرئيل نازل شد وگفت : يا محمد ! حق تعالى تو را امر مىكند كه أبو بكر
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال 2 / 37 .
( 2 ) . تاريخ طبري 2 / 121 بدون ذكر عبارت « سال نهم هجرى » ، وطبري فتح مكة را در حوادث سال هشتم ذكر نموده است . ودربارهء ترسيدن عمر رجوع شود به مجمع البيان 5 / 116 واقبال الاعمال 2 / 38 به نقل از طبري ومغازى 2 / 600 .