وتدبيرهاى باطل ايشان ، وفرمود كه : درازگوش مرا بياوريد تا سوار شوم ، پس يعفور را آوردند وحضرت سوار شد وهر چند أو را زجر مىنمود كه به جانب مسجد ايشان روان شود نمىرفت ، وچون به جانب ديگر آن را مىگردانيد تند ورهوار مىرفت .
پس منافقان گفتند : شايد يعفور در اين راه چيزى ديده باشد كه رم كرده باشد واكنون نخواهد به اين راه برود ، پس حضرت فرمود : أسب مرا بياوريد ، چون أسب را آوردند وحضرت سوار شد هر چند أو را زجر مىكردند كه به جانب مسجد رود ابا مىنمود ، وچون روى آن را به جانب ديگر مىگردانيدند تند مىرفت .
بازگفتند منافقان كه : شايد اين أسب از چيزى رم كرده باشد كه نخواهد از اين راه برود .
حضرت فرمود : بيائيد پياده رويم ، چون ارادهء حركت كردند آن حضرت وأصحاب آن حضرت هيچيك نتوانستند قدم بردارند ، وچون به جانب ديگر متوجه مىشدند حركت بر ايشان آسان مىشد ؛ حضرت فرمود : معلوم شد كه حق تعالى از اين امر كراهت دارد واكنون ما بر جناح سفريم ، باشد تا ما از اين سفر برگرديم وآنچه موافق رضاى الهى باشد به عمل آوريم .
وحضرت اهتمام فرمود در بيرون رفتن ، ومنافقان عازم شدند كه بعد از بيرون رفتن حضرت بازماندگان حضرت ومؤمنان را مستأصل گردانند ، پس حق تعالى وحى فرستاد كه : اى محمد ! خداوند علىّ اعلا تو را سلام مىرساند ومىفرمايد كه : مىبايد يا تو به اين سفر بروى وعلى در مدينه بماند ويا علي به اين سفر برود وتو در مدينه بمانى ، چون حضرت وحى الهى را به علي عليه السّلام نقل كرد حضرت أمير فرمود : هر چه خدا فرموده أطاعت مىكنم وبه جان قبول مىنمايم هر چند بر من دشوار است كه در حالي از أحوال از خدمت تو دور باشم واز مشاهدهء تو محروم مانم .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : يا علي ! آيا راضى نيستى كه از من بمنزلهء هارون باشى از موسى در همه باب بغير آنكه بعد از من پيغمبرى نيست ؟
حضرت أمير عليه السّلام فرمود : راضى شدم يا رسول اللّه .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : تو را در آن ماندن ثواب بيرون آمدن است وخدا تو را در
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1274
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٧٤