تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1272

مساهمون:

ص١٢٧٢
مىرسيد وپادشاه آن نواحي مملكت عظيمى داشت نزديك به شام وتهديد مىنمود آن حضرت را كه قصد أو خواهم كرد وأصحاب أو را به قتل خواهم رسانيد وبنياد ايشان را بر هم خواهم انداخت . وأصحاب حضرت بسيار ترسان وهراسان بودند از جانب أو حتى آنكه هر روز بيست نفر از ايشان به نوبت حراست آن حضرت مىنمودند وهر صدائى كه بر مىآمد در بيم مىشدند كه مبادا أوايل لشكر أو داخل مدينه شده باشند ، ومنافقان در اين باب اراجيف وأكاذيب بسيار مىگفتند وأصحاب حضرت را وسوسه مىكردند كه أكيدر پادشاه دومة الجندل از لشكر اين قدر واز اسبان اين قدر واز مال اين قدر مهيا كرده است براي جنگ شما وندا كرده است در قبايلى كه بر دور أو هستند كه : من مباح مىگردانم از براي شما نهب وغارت مدينه را كه هر چه بدست شما آيد از شما باشد ؛ وضعيفان مسلمانان را مىترسانيدند كه أصحاب محمد كي از عهدهء أصحاب أكيدر بدر مىآيند وبزودى أكيدر قصد مدينه خواهد كرد ومردان شما را خواهد كشت وزنان وفرزندان شما را أسير خواهد كرد تا آنكه دلهاى مؤمنان از سخنان منافقان بسيار به درد آمد واين حال را شكايت كردند به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم . پس منافقان اتفاق كردند وبا أبو عامر راهب كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أو را فاسق ناميده بود بيعت كردند وأو را أمير خود گردانيدند وبر خود أطاعت أو را لازم ساختند ، پس أبو عامر به ايشان گفت : رأى من آن است كه من از مدينه پنهان شوم تا آنكه تدبير من با شما ظاهر نشود . ونامه‌اى نوشتند به أكيدر وبسوى دومة الجندل فرستادند كه : تو بيا به سر محمد وما تو را يارى مىكنيم وأو را از ميان برمىداريم . وحق تعالى وحى فرستاد بسوى محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وتدبير ايشان را به آن حضرت خبر داد وامر نمود آن حضرت را كه متوجه تبوك شود ؛ وآن حضرت هرگاه ارادهء جنگى مىكرد ارادهء خود را اظهار نمىنمود ومردم نمىدانستند كه حضرت ارادهء كدام جانب دارد بغير از جنگ تبوك كه در آنجا اظهار ارادهء خود نمود وامر نمود أصحاب خود را كه توشه‌اى از براي جنگ تبوك بردارند ، وآن جنگى بود كه حق تعالى در آن جنگ منافقان را رسوا گردانيد ومذمتها كرد ايشان را در قرآن به سبب تخلف نمودن از جهاد ، وحضرت اظهار