تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1277

مساهمون:

ص١٢٧٧
چنان كردند وچون أو را به خدمت حضرت آوردند فقراى مسلمانان آن جامه‌ها وحليهاى طلا را كه ديدند مىگفتند : آيا اينها از بهشت است ؟ حضرت فرمود : اينها جامه‌هاى أكيدر است ويك دستمال زبير وسماك در بهشت بهتر است از اين جامه‌ها اگر بمانند بر آن عهدي كه با من كرده‌اند تا در حوض كوثر مرا ملاقاة كنند . چون مسلمانان از اين سخن تعجب كردند حضرت فرمود : يك تار دستمال كه أهل بهشت در دست گيرند بهتر است از آنكه ما بين آسمان وزمين را پر از طلا كنند . چون أكيدر را به خدمت حضرت آوردند أو تضرع واستغاثه كرد وگفت : مرا رها كن تا دشمنان تو را كه در عقب ملك منند از تو دفع كنم . حضرت فرمود : اگر وفا نكنى به گفتهء خود چون خواهد شد ؟ گفت : اگر وفا نكنم ، اگر پيغمبر خدائى پس تو را ظفر خواهد داد بر من آن خداوندى كه نگذاشت در ماهتاب سايهء أصحاب تو در زمين پيدا شود ووحشيان صحرا را فرستاد كه مرا از قصر بيرون آوردند وبه بلا انداختند ، واگر پيغمبر نباشى آن دولت واقبال تو كه مرا به اين سبب فريب وحيلهء عجيب در دام تو انداخت باز مرا مسخّر تو خواهد كرد . پس حضرت با أو مصالحه نمود كه أو را رها كند وأو در هر سال در ماه رجب هزار اوقيه طلا ودويست حله ودر ماه صفر نيز هزار اوقيه طلا ودويست حله بدهد مشروط بر آنكه هر كه از عساكر مسلمانان بر ايشان بگذرند سه روز ايشان را ضيافت كنند وتا منزل ديگر توشه همراه ايشان بكنند ، واگر مخالفت يكى از اين شرطها بكنند از أمان خدا ورسول خدا برى باشند . پس حضرت بسوى مدينه مراجعت نمود كه كيد منافقان را باطل گرداند در نصب كردن گوساله يعنى أبو عامر راهب كه حضرت أو را فاسق نام كرده بود وبه سلامت وعافيت وقرين ظفر ونصرت داخل مدينه شد وامر فرمود كه مسجد ضرار را كه آن منافقان مكار بنا كرده بودند سوزاندند وحق تعالى أبو عامر را به قلنج وفالج وخوره ولقوه مبتلا گردانيد ، وچهل صباح بر آن حال ماند وبه عذاب ابدى واصل شد چنانكه حق تعالى به قصهء ايشان در قرآن اشاره فرموده است
وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَكُفْراً وَتَفْرِيقاً بَيْنَ