تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1240

مساهمون:

ص١٢٤٠
وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را در مدينه گذاشت ، پس مردمان اراجيف بسيار در باب على در مدينه گفتند واز جملهء گفته‌هاى باطل ايشان آن بود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم على را نگذاشت در مدينه مگر براي اينكه بردن أو را شوم دانست بر خود ، چون اين خبر به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام رسيد شمشير وسلاح خود را برداشت وبه جانب حضرت روانه شد ودر « جرف » به خدمت حضرت رسيد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : يا علي ! من تو را در مدينه گذاشتم چرا آمدى ؟ حضرت أمير عليه السّلام گفت : منافقان مىگويند كه تو به جهت شومى من مرا در مدينه گذاشتى . حضرت فرمود : دروغ مىگويند منافقان ، يا علي ! آيا راضى نيستى كه تو برادر من باشى ومن برادر تو باشم بمنزلهء هارون از موسى مگر آنكه پيغمبرى بعد از من نيست ، وتو خليفهء منى در أمت من وتو وزير منى وبرادر منى در دنيا وآخرت ؟ پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بسوى مدينه برگشت . وآمدند گريه كنندگان بسوى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وايشان هفت نفر بودند از بنى عمرو بن عوف ، سالم بن عمير كه در جنگ بدر حاضر شده بود ؛ واز بنى واقف ، مدعى بن عمير ؛ واز بنى حارثه « 1 » ، علية بن زيد ، وأو مردى بود كه تصدق به عرض خود كرده بود نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وسببش آن بود كه روزى آن حضرت مردم را امر كرد به تصدق كردن ومردم تصدق مىآوردند ، پس عليه به خدمت آن حضرت آمد وگفت : يا رسول اللّه ! بخدا سوگند كه چيزى ندارم تصدق كنم وعرض خود را در راه رضاى تو حلال گردانيدم ، حضرت فرمود : خدا تصدق تو را قبول كرد ؛ واز بنى مازن ، عبد الرحمن بن كعب كه أو را أبو ليلى مىگفتند ؛ واز بنى سلمه ، عمر « 2 » بن غنمه ؛ واز بنى زريق سلمة بن صخر ؛ واز بنى الغر « 3 » ناصر بن ساريه . اين جماعت آمدند بسوى رسول خدا با گريه وزارى پس
هامش
( 1 ) . در مصدر « بنى جاريه » ذكر شده است . ( 2 ) . در مصدر « عمرو » ذكر شده است . ( 3 ) . در مصدر « بنى العرياض » ذكر شده است .