تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1243

مساهمون:

ص١٢٤٣
بود كه أو را « مضرب » مىگفتند به سبب بسيارى ضربتها كه به أو رسيده بود در جنگ بدر وأحد ، حضرت أو را فرمود : بشمار براي من اين لشكر را ؛ چون مضرب عسكر ظفر اثر آن حضرت را شمرد بيست وپنج هزار نفر بودند بغير از غلامان ونوكران ، پس فرمود : مؤمنان اين لشكر را بشمار ؛ چون شمرد گفت : بيست وپنج مردند . ودر آن جنگ تخلف كرده بودند از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گروهى از منافقان وگروهى از مؤمنان كه بينايان بودند در امر دين وعلامت نفاقى از ايشان ظاهر نشده بود ، از جملهء آنها كعب بن مالك شاعر بود ومرارة « 1 » بن ربيع وهلال بن أمية ؛ چون حق تعالى توبهء ايشان را قبول كرد كعب گفت : هرگز من قوىتر نبودم از وقتي كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسوى تبوك رفت وهرگز دو چهار پاى سواري از براي من مهيا نشده بود مگر در آن روز ، پس مىگفتم : فردا بيرون خواهم رفت وپس فردا بيرون خواهم رفت وسستى كردم واز پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چند روز ماندم وهر چند داخل بازار مىشدم هيچ حاجت من برآورده نمىشد ، پس هلال بن أمية ومرارة بن ربيع را ديدم كه ايشان نيز تخلف كرده بودند پس با هم وعده كرديم كه بامداد به بازار رويم وكارسازى خود را بكنيم ، بازرفتيم وحاجت ما برآورده نشد . وپيوسته فردا وپس فردا مىگفتيم تا خبر رسيد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مراجعت فرمود واز اين جهت بسيار نادم شديم ، چون حضرت نزديك مدينه رسيد به استقبال بيرون رفتيم كه آن جناب را تهنيت سلامتى سفر بگوئيم ، چون بر حضرت سلام كرديم جواب سلام ما نفرمود وروى مبارك از ما گردانيد ، پس سلام بر برادران مؤمن خود كرديم وايشان نيز جواب سلام ما نگفتند ، وچون اين خبر به أهل وعيال ما رسيد آنها نيز قطع سخن از ما كردند وبا ما متكلم نمىشدند ، وچون به مسجد حاضر مىشديم هيچ‌كس بر ما سلام نمىكرد وبا ما سخن نمىگفت ، پس زنان ما به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفتند وگفتند : به ما رسيده است كه تو غضب كرده‌اى بر شوهران ما ، اگر مىفرمائى ما از ايشان جدا شويم ، فرمود : جدا مشويد از ايشان وليكن مگذاريد با شما نزديكى كنند .
هامش
( 1 ) . در مصدر « مراده » ذكر شده است .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1243 | العلامة المجلسي