گفتند : يا رسول اللّه ! ما را قوّت آن نيست كه با تو بيرون آئيم پس حق تعالى در شأن ايشان فرستاد
لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 » يعنى : « نيست بر ناتوانان وعاجزان ونه بر بيماران ونه بر آنان كه نيابند چيزى را كه نفقه كنند بر خود گناهى اگر بازايستند از جنگ هرگاه نيك خواهى كنند مر خدا ورسول را نيست بر نيكوكاران هيچ راهى وملامتى ، وخدا آمرزنده ومهربان است » « 2 » .
پس علي بن إبراهيم روايت كرده است كه : اين گريه كنندگان نمىخواستند مگر نعلى كه بر پا كشند وبروند ، پس حق تعالى فرمود
إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِياءُ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ
« 3 » يعنى : « نيست راه عتاب وملامت مگر بر آنان كه از تو رخصت مىجويند در نيامدن به جنگ وحال آنكه ايشان توانگرانند وزاد وتوشه ومركب ايشان آماده است ، راضى شدند به آنكه باشند با زنان وكودكان » « 4 » .
وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : رخصت طلب كنندگان هشتاد نفر بودند از قبيلههاى مختلف . وتخلف ورزيدند از رفتن با حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گروهى چند كه صاحبان نيتهاى درست وبينائى ودانائى بودند وايشان را شكى وريبى عارض نشده بود وليكن مىگفتند كه : ملحق خواهيم شد به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ، يكى از ايشان أبو خثيمه بود وأو تنومند بود ودو زن داشت ودو باغ انگور داشت كه موهاى آنها را داربست كرده بودند وزنانش زير داربستها را آب پاشيده بودند وآبها براي أو سرد كرده بودند وطعام نيكو براي أو مهيا كرده بودند ، چون مشرف بر باغهاى خود شد واين أحوال را مشاهده نمود گفت : بخدا سوگند كه اين انصاف نيست كه حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه حق تعالى قلم عفو بر گناه گذشته وآيندهء أو كشيده است در صحرا باشد وآفتاب بر بدنش تابد وباد بر وى
هامش
( 1 ) . سورهء توبه : 91 .
( 2 ) . تفسير قمى 1 / 290 - 293 .
( 3 ) . سورهء توبه : 93 .
( 4 ) . تفسير قمى 1 / 293 .