تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1237

مساهمون:

ص١٢٣٧
علي بن إبراهيم روايت كرده است كه : قافله‌اى در تابستان از جانب شام به مدينه آمدند وفرشها وطعامها براي أهل مدينه آوردند كه بفروشند ، ودر مدينه شهرت دادند كه لشكر روم جمعيت كرده‌اند واراده دارند كه به جنگ رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيايند با لشكر عظيمى وهرقل پادشاه روم با لشكر خود متوجه شده است وقبائل غسان وحزام وفهر وعامله را با خود متفق گردانيده است ولشكر أو به بلقا رسيده‌اند وهرقل به حمص رسيده است . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم امر فرمود أصحاب خود را كه مهياى جنگ تبوك شوند ( تبوك از جملهء بلاد بلقا بود ) وفرستاد بسوى قبائلى كه در حوالي مدينه بودند وبسوى مكة وبسوى هر كه مسلمان شده بود از قبائل خزاعة ومزينه وجهينه وايشان را دعوت بسوى جهاد نمود ، ولشكر خود را امر فرمود بيرون رفتند ودر « ثنية الوداع » خيمه زدند وامر فرمود مالداران را كه أعانت كنند مردم پريشان را بر آن سفر ، پس هر كه چيزى داشت به نزد حضرت آورد كه حضرت تهيهء آن سفر بفرمايد . پس حضرت خطبه‌اى خواند وبعد از حمد وثناى حق تعالى فرمود : أيها الناس ! بدرستى كه راست‌ترين سخن ، كتاب خداست ؛ وبهترين گفتار ، كلمهء تقوى است ؛ وبهترين ملتها ، ملت إبراهيم است ؛ وبهترين سنّتها ، سنّت محمد است ؛ وشريفترين سخنان ، ذكر خداست ؛ وبهترين قصه‌ها ، قرآن است ؛ وبهترين أمور ، ميانهاى آن است ؛ وبدترين أمور ، بدعتهاست ؛ وبهترين هدايتها ، هدايت پيغمبران است ؛ وبهترين كشته شدنها ، كشته شدن شهيدان است ؛ وبدترين گمراهيها ، گمراهى بعد از هدايت است ؛ وبهترين عملها ، عملي است كه در آخرت نفع بخشد ؛ وبهترين هدايتها ، چيزى است كه متابعت أو كرده شود ؛ وبدترين كوريها ، كورى دل است ؛ ودست بالا به از دست زير است يعنى دست دهنده بهتر