باقر عليه السّلام پرسيد از « مؤلفة قلوبهم » ، حضرت فرمود : ايشان گروهى بودند كه خدا را به يگانگى پرستيدند وترك كردند عبادت بتها را و « لا اله الا اللّه ومحمد رسول اللّه » گفتند وبا اين حال شك داشتند به آنچه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم براي ايشان مىآورد ، پس حق تعالى امر كرد پيغمبرش را كه الفت دهد دلهاى ايشان را به مال ونوال شايد اسلام ايشان نيكو گردد وثابت قدم گردند در ديني كه داخل شدهاند در آن واقرار به آن كردهاند ، وبدرستى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در روز حنين تأليف كرد دلهاى سركردههاى عرب را وأكابر قريش ومضر را مثل أبو سفيان بن حرب وعيينة بن حصين وأشباه ايشان از مردمان ؛ پس در غضب شدند أنصار وجمع شدند بسوى سعد بن عباده ، پس حضرت ايشان را آورد بسوى جعرانه پس سعد بن عباده گفت : يا رسول اللّه ! رخصت مىدهى مرا در سخن گفتن ؟
فرمود : بلى .
سعد گفت : اگر اين امرى كه از تو صادر شد كه قسمت كردى مالها را در ميان قوم خود امرى است كه خدا فرستاده است ، ما راضى شديم ؛ واگر خدا نفرستاده است ، ما راضى نيستيم .
پس حضرت رو كرد بسوى أنصار وفرمود كه : آيا همه چنين مىگوئيد كه سيد شما سعد بن عباده گفت ؟ ايشان گفتند : سيد ما خدا ورسول خداست .
پس حضرت بار ديگر از ايشان پرسيد تا آنكه در مرتبهء سوم گفتند كه : ما نيز آن را مىگوئيم كه سعد گفت .
پس حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود كه : از آن روز كه از أنصار اين سخن صادر شد نور ايمان ايشان پست شد ، پس حق تعالى سهمى در قرآن براي « مؤلفة قلوبهم » مقرر فرمود « 1 » .
وچون سال ديگر شد دو برابر آن غنيمت كه در حنين گرفته بودند به بركت تأليف قلب آن جماعت بهم رسيد وگروه بسيار به اسلام در آمدند ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خطبهاى
هامش
( 1 ) . كافى 2 / 411 ؛ تفسير عياشى 2 / 91 - 92 .