تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1227

مساهمون:

ص١٢٢٧
أمير المؤمنين را گفت : يا علي ! عباس را ببر وزبانش را قطع كن ، عباس گفت : چون على دست مرا گرفت وبرد گفتم : يا علي ! آيا زبان مرا خواهى بريد ؟ حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : آنچه پيغمبر فرموده است در باب تو به عمل خواهم آورد ، پس پاره‌اى ديگر كه راه رفتيم بار ديگر گفتم : يا علي ! زبان مرا خواهى بريد ؟ باز حضرت همان جواب داد . گفت : تا آنكه مرا داخل حظيره‌اى كرد از حظيرها كه در آنها شتران بودند وفرمود كه : از چهار شتر تا صد شتر هر قدر مىخواهى از براي خود اختيار كن ، من گفتم : پدر ومادرم فداى شما باد چه بسيار كريم وبردبار ودانا ونيكوكرداريد ؛ پس على فرمود كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چهار شتر به تو داد وتو را با مهاجران قرار داد ، اگر خواهى چهار شتر را بگير وبا مهاجران در فضيلت شريك باش ، واگر خواهى صد شتر را بگير وبا آنها كه صد شتر گرفته‌اند رفيق باش ، من به على گفتم كه : آنچه تو مىفرمائى من اختيار مىكنم ، حضرت فرمود : مصلحت تو را در آن مىبينم كه چهار شتر بگيرى وبا مهاجران باشى . پس عباس راضى شد وبرگشت . وگروهى از أنصار از اين قسمت برنجيدند وسخنان قبيح از ايشان صادر شد تا آنكه بعضي از ايشان گفتند كه : در روز احتياج با ما بود امروز كه خويشان وپسر عمان خود را ديد ما را فراموش كرد ، چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم اين حال را در أنصار مشاهده كرد حكم فرمود كه أنصار در يك موضع بنشينند وكسى غير ايشان با ايشان ننشيند . پس آن حضرت غضبناك بسوى ايشان آمد وكسى بغير از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام با آن حضرت نبود . پس فرمود : آيا من نبودم كه بسوى شما آمدم در هنگامى كه همه در كنار گودال آتش جهنم بوديد وحق تعالى به بركت من شما را نجات داد ؟ گفتند : بلى خدا ورسول را بر ماست منت ونعمت واحسان . وباز فرمود : آيا من نبودم كه بسوى شما آمدم وهمه دشمنان يكديگر بوديد وشمشيرها بر روى يكديگر كشيده بوديد وحق تعالى به بركت من الفت در ميان دلهاى شما افكند ؟ همه گفتند : بلى يا رسول اللّه . باز فرمود : آيا من نبودم كه بسوى شما آمدم در وقتي كه ذليل وقليل بوديد وحق تعالى
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1227 | العلامة المجلسي