تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1231

مساهمون:

ص١٢٣١
وايشان خروج خواهند كرد بر بهترين گروهى از مردمان . أبو سعيد گفت : گواهى مىدهم كه اين سخن را از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيدم وگواهى مىدهم كه در خدمت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام بودم در جنگ خوارج وشنيدم كه آن حضرت امر كرد كه در ميان جنگ‌گاه گرديدند وآن مرد را پيدا كردند با آن علامتي كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خبر داده بود « 1 » . وأيضا شيخ طبرسى روايت كرده است كه : در روز حنين كه حضرت قسمت غنيمت مىفرمود ، چون غنيمت آخر شد حضرت سوار شد ومردان از پيش مىدويدند ومىگفتند : يا رسول اللّه ! قسمتى به ما بده ، تا آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را ملجأ كردند بسوى درختى وردا از دوش مباركش كشيدند ، پس آن جناب فرمود كه : أيها الناس ! پس دهيد رداى مرا ، بحق آن خداوندى كه جانم بدست قدرت اوست كه اگر به عدد درختان زمين نزد من شتر وگاو وگوسفند باشد هرآينه همه را قسمت كنم ميان شما ومرا بخيل وترسان نخواهيد يافت ؛ پس حضرت موئى از كوهان شترى كند وفرمود : بخدا سوگند كه از غنيمت شما به قدر اين مو متصرف نشدم بغير از خمس وآن را نيز به شما مىدهم ، پس از غنيمت چيزى خيانت مكنيد وپس دهيد آنچه برده‌ايد اگر چه به قدر سوزن وريسمان باشد ، بدرستى كه دزدى غنيمت موجب عيب وعار وباعث دخول نار است . پس مردى از أنصار برخاست وقدرى از رشتهء تابيده آورد وگفت : يا رسول اللّه ! اين را برداشته بودم كه جل شترم را با آن بدوزم . فرمود : آنچه حقّ من بود از آن گذشتم . آن مرد گفت : هرگاه كار چنين تنگ است مرا احتياجى به اين رشته نيست ؛ واز دست خود انداخت . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در ماه ذىقعده از جعرانه متوجه مكهء معظمه گرديد واحرام
هامش
( 1 ) . رجوع شود به ارشاد شيخ مفيد 1 / 148 - 149 وإعلام الورى 121 وخرايج 1 / 68 وصحيح مسلم 2 / 744 - 745 ودلائل النبوة 6 / 427 وتفسير بغوى 2 / 301 - 302 ومناقب خوارزمي 182 .