تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1228

مساهمون:

ص١٢٢٨
به بركت من شما را بسيار وعزيز گردانيد ؟ واز اين باب نعمتهاى خود را بسيار بر ايشان شمرد وساكت شد ؛ پس فرمود : چرا جواب من نمىگوئيد ؟ ايشان گفتند : چه جواب گوئيم تو را يا رسول اللّه ؟ پدران ومادران ما همه فداى تو باد ، تو را است منت وفضل واحسان بر ما وبر جميع عالميان . حضرت فرمود كه : اگر خواهيد مىتوانيد گفت كه : قوم تو ، تو را راندند وتكذيب تو كردند وما تصديق تو كرديم وتو را جا داديم ، وترسان بسوى ما آمدى وما تو را أيمن گردانيديم . پس صداى همه به گريه بلند شد وپيران ايشان به خدمت حضرت برخاستند ودست وپا وزانوى مباركش را بوسيدند وگفتند : راضى شديم از خدا ورسول خدا واينك مالهاى ما همه از توست ، اگر خواهى در ميان قوم خود قسمت كن . پس حضرت فرمود : اى گروه أنصار ! آيا دلگير شديد از من براي آنكه قسمت كردم مالي را در ميان گروهى كه تازه به اسلام آمده بودند به جهت آنكه دل ايشان را به اسلام مايل گردانم واعتماد بر قوت ايمان شما كردم وشما را به حسن اعتقاد شما گذاشتم ؟ آيا راضى نيستيد كه ديگران گوسفند وشتر ببرند ورسول خدا سهم شما باشد وشما أو را در سهم خود ببريد ؟ پس رسول خدا فرمود كه : أنصار مخصوصان منند وصندوق راز منند ، اگر همهء مردم به يك وادى بروند وأنصار به راه ديگر بروند ، هرآينه من به راه أنصار خواهم رفتن واز ايشان جدا نخواهم شدن ، خداوندا ! بيامرز أنصار را وفرزندان أنصار وفرزندان فرزندان أنصار را « 1 » . كلينى وعياشى به سند حسن از زراره روايت كرده‌اند كه از حضرت امام محمد
هامش
( 1 ) . رجوع شود به إعلام الورى 118 - 120 وارشاد شيخ مفيد 1 / 145 - 148 وسيرهء ابن هشام 4 / 492 - 493 و 498 - 499 .