تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1226

مساهمون:

ص١٢٢٦
در روز شورى از جمله حجتهاى خود فرمود كه : سوگند مىدهم شما را بخدا كه آيا در ميان شما كسى هست كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در حق أو گفته باشد كه دست بازمىدارند بنو وليعه از معارضهء من يا مىفرستم بسوى ايشان مردى را كه بمنزلهء جان من است وطاعت أو طاعت من ومعصيت أو معصيت من است كه ايشان را به شمشير فروگيرد بغير از من ؟ همه گفتند : نه « 1 » . پس فرمود كه : سوگند مىدهم شما را بخدا كه آيا در ميان شما كسى هست كه در روز طايف رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با أو راز گفته باشد پس أبو بكر وعمر گفته باشند كه : با على راز مىگوئى واز ما پنهان مىدارى ، حضرت در جواب ايشان فرموده باشد كه : من خود با أو راز نگفتم بلكه خدا مرا امر كرد كه با أو راز بگويم بغير از من ؟ گفتند : نه « 2 » . وشيخ طبرسى وديگران روايت كرده‌اند كه : چون حضرت از محاصرهء طايف برگشت ، با أصحاب خود بسوى « جعرانه » آمد ودر آنجا غنيمتهاى روز حنين را قسمت نمود در ميان آن جماعتى كه تأليف قلب ايشان مىنمود از قريش وساير عرب وبه أنصار قليلي وكثيرى از آن غنيمت نداد . وبعضي گفته‌اند كه : به أنصار اندكى داد وأكثر را به نو مسلمان‌شدگان داد براي تأليف قلب ايشان . وگفته‌اند كه : أبو سفيان بن حرب را صد شتر داد ، ومعاوية پسر أو را صد شتر داد ، وحكيم بن حزام را كه از قبيلهء بنى أسد بود صد شتر داد ، ونضر بن حارث را صد شتر داد ، وعلاء بن حارثهء ثقفى را صد شتر داد ، وحارث بن هشام را صد شتر داد ، وجبير بن مطعم را صد شتر داد ومالك بن عوف را صد شتر داد . وبعضي گفته‌اند كه : علقمة بن علاثه ، واقرع بن حابس ، وعيينة بن حصن هر يك را صد شتر داد ، وعباس بن مرداس شاعر را چهار شتر داد پس عباس در غضب شد وشعري چند گفت متضمن شكايت از آن حضرت ، چون آن خبر به حضرت رسيد حضرت
هامش
( 1 ) . خصال 555 ؛ مناقب خوارزمي 222 . ( 2 ) . احتجاج 1 / 327 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1226 | العلامة المجلسي