آنكه بسوى ايشان مىافكنم تير خدا را ، گفتند : يا رسول اللّه ! تير خدا كدام است ؟ فرمود :
علي بن أبي طالب است نفرستادهام أو را در هيچ لشكرى مگر آنكه ديدم كه جبرئيل از جانب راست أو مىرفت وميكائيل از جانب چپ أو مىرفت وملكي از پيش أو مىرفت وابرى أو را سايه مىكرد تا حق تعالى آن حبيب ودوست مرا نصرت ويارى مىداد « 1 » .
وقطب راوندى روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم محاصره نمود أهل طايف را ، عيينة بن حصين گفت : مرا رخصت دهيد تا به نزد أهل قلعه روم وبا ايشان سخن بگويم ، چون حضرت أو را رخصت داد وداخل قلعه شد گفت : مرا أمان مىدهيد كه به نزديك شما آيم وسخنى چند بگويم ؟ گفتند : بلى ، وأبو محجن أو را شناخت پس گفت :
نزديك بيا . چون داخل شد بر ايشان گفت : پدر ومادرم فداى شما باد مرا خوشحال كرد آنچه ديدم از شما ، ودر ميان عرب بغير شما كسى نيست ، بخدا سوگند كه در ميان أصحاب محمد مثل شمائى نيست ومقام ايشان اندكى واقع شد وطعام شما بسيار است وآب شما وافر است ، صبر كنيد وقلعه را مدهيد .
چون بيرون رفت قبيلهء ثقيف به أبو محجن گفتند : ما نخواستيم داخل شدن أو را بر ما ومىترسيم كه خبر دهد محمد را به خللى كه مشاهده كرده باشد در ما يا در قلعهء ما ، أبو محجن گفت كه : من أو را بهتر مىشناسم از شما ، در ميان ما كسى نيست كه عداوتش نسبت به محمد مثل أو باشد هر چند در ميان لشكر اوست .
چون برگشت بسوى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : من به ايشان گفتم كه داخل شويد در اسلام بخدا سوگند كه محمد از ميان ديار شما بيرون نمىرود تا شما از قلعه بيرون آئيد پس امانى از آن حضرت از براي خود بگيريد ؛ وايشان را بسيار ترسانيدم .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : دروغ مىگوئى ، وچنين وچنان گفتى به ايشان - وآنچه گفته بود حضرت به أو نقل كرد - وگروهى از صحابه أو را معاتبه كردند وأو نادم
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 504 - 505 .