امروز كه بر هيچ گروه نگذرى مگر خاك از زير پاى تو از براي بركت بردارند « 1 » .
وفرات بن إبراهيم در تفسير خود از سلمان فارسي روايت كرده است كه : روزى أكابر صحابه بر دور حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم جمع بودند بغير از علي بن أبي طالب عليه السّلام ، ناگاه اعرابى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : يا رسول اللّه ! من مردىام از قبيلهء بنى لجيم ، وقبيلهء خثعم جمع شدهاند ولشكرها مرتب ساختهاند وحارث بن مكيدهء خثعمى أمير ايشان است با پانصد مرد از دليران وشجاعان خثعم وسوگند ياد كردهاند به لات وعزى كه برنگردند تا به مدينه آيند وتو را وأصحاب تو را به قتل رسانند ، پس حضرت از استماع اين خبر وحشت اثر محزون شد وفرمود : اى گروه مهاجران وأنصار ! شنيديد سخن اعرابى را ؟ گفتند : شنيديم ، فرمود : كيست كه برود وكفايت شر ايشان از ما بكند ومن ضامن شوم از براي أو بهشت را ؟ پس هيچيك جواب نگفتند .
حضرت برخاست وبار ديگر فرمود : هر كه براي دفع ايشان برود من دوازده قصر در بهشت از براي أو ضامن مىشوم ، باز كسى جواب نگفت .
پس در اين وقت حضرت أمير عليه السّلام رسيد ، وچون حضرت را آزرده ديد پيش دويد وگفت : اى حبيب خدا ! چيست سبب اندوه شما ؟ حضرت فرمود كه : اين اعرابى چنين خبر آورده است ومن ضامن شدم براي كسى كه متوجه دفع ايشان شود دوازده قصر در بهشت وكسى جواب من نگفت ، حضرت أمير عليه السّلام عرض كرد : پدر ومادرم فداى تو باد آن قصرها را براي من وصف كن ، حضرت فرمود : يا علي ! بناى آنها خشتى از طلا است وخشتى از نقره وبجاى گل مشك وعنبر بكار بردهاند وسنگريزهء هر قصر مرواريد وياقوت است وخاكش زعفران است وتلهايش از كافور است ، ودر صحن هر قصر نهرى از عسل ونهرى از شراب ونهرى از شير ونهرى از آب جارى است ومحفوف است هر يك به أنواع درختان از درّ ومرجان ، وبر دو طرف نهرها خيمهها هست از مرواريد سفيد كه در آنها درزى ووصلى نيست وخدا آنها را از يك مرواريد آفريده است واز بيرون خيمهها
هامش
( 1 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 116 .