تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1178

مساهمون:

ص١١٧٨
ظالما ولا تظفر بنا عدوّا واهدنا إلى سبيل الرّشاد » « 1 » . پس حق تعالى چنان كرد كه از سم اسبان كه بر سنگها ساييده مىشد آتشها افروخته شد كه راهها پيدا كردند ورفتند ، پس حق تعالى بر پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرستاد كه
وَالْعادِياتِ ضَبْحاً . فَالْمُورِياتِ قَدْحاً
، وچون صبح طالع شد حضرت به نزديك ايشان رسيد واز آمدن ايشان كافران خبردار نشدند مگر به صداى آن حضرت كه چون صبح طالع شد اذان گفت ، چون كافران صداى اذان شنيدند گفتند : شايد شبانى در سر كوهها خدا را ياد مىكرده باشد ، چون صداى « اشهد ان محمدا رسول اللّه » را شنيدند گفتند : اين راعى از أصحاب آن ساحر كذاب است ، ودأب آن حضرت چنان بود كه تا صبح طالع نمىشد وملائكهء روز نازل نمىشدند شروع به جنگ نمىكرد ، پس چون حضرت از نماز فارغ شد وهوا روشن شد فرمود رايت نصرت علامت را بلند كردند ومشركان رايت حضرت را شناختند وگفتند با يكديگر : آن دشمنى كه شما مىخواستيد آمده است ، اين محمد است كه با أصحاب خود آمده است ، پس جوانى از ايشان بيرون آمد كه از همه دليرتر وكفر وعنادش از همه بيشتر بود ندا كرد كه : اى صاحبان ساحر كذاب ! كداميك از شما محمد است ؟ بيرون آيد كه با أو جنگ كنم . پس حضرت أسد اللّه الغالب در برابر آن خاسر خائب بيرون آمد وفرمود كه : مادرت به عزاى تو نشيند ، توئى ساحر كذاب ومحمد به حق مبعوث گرديده است از جانب حق تعالى . آن كافر گفت : تو كيستى ؟ گفت : منم علي بن أبي طالب برادر وپسر عم رسول خدا وشوهر دختر أو . آن ملعون گفت : هرگاه تو اين نسبت به أو دارى خواه تو را بكشم وخواه أو را بكشم نزد من يكسان است ؛ ورجزى خواند وبر حضرت حمله كرد وحضرت نيز رجزى خواند وبر أو حمله كرد ودو ضربت در ميان ايشان رد شد ، حضرت در ضربت سوم أو را به جهنم
هامش
( 1 ) . اين دعا در مصدر با تفاوتهايى ذكر شده است .