تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1179

مساهمون:

ص١١٧٩
فرستاد . پس حضرت مبارز طلبيد وبرادر آن مقتول بيرون آمد وحضرت به يك ضربت أو را به برادرش ملحق ساخت ومبارز طلبيد . پس حارث بن مكيده كه أمير آن لشكر بود وأو را با پانصد سوار برابر مىدانستند بيرون آمد وحق تعالى مذمت أو را فرموده است
إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ
، پس أو رجزى خواند وبه حضرت حمله نمود وحضرت حملهء أو را رد كرد وضربتي بر أو زد كه أو را به دونيم كرد ؛ وباز مبارز طلبيد . پسر عم أو عمرو بن فتاك بيرون آمد ورجزخوانان بر حضرت حمله نمود وحضرت در ضربت أول أو را به پسر عمش رسانيد . وبعد از آن هر چند مبارز طلبيد كسى جرأت بر مبارزت آن جناب نكرد . پس آن شير بيشهء شجاعت بر آن گرگان وادى ضلالت حمله كرد ودليران ايشان را بر خاك انداخت وأطفال ايشان را أسير واموالشان را متصرف شد وبه جانب مدينه روانه گرديد . چون بشارت فتح به حضرت رسالت رسيد با وجوه صحابه متوجه استقبال آن حضرت شد ودر يك فرسخى مدينه مقارنهء آن خورشيد أوج رسالت وماه فلك امامت وولايت واقع شد ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با رداى مبارك غبار از چهرهء سعادتمند زوج بتول پاك نمود وميان دو ديدهء آن نور ديدهء خود را بوسيد وگريست وفرمود : يا علي ! خدا را شكر مىكنم كه بازوى مرا به تو محكم وپشت مرا به تو قوى گردانيد ، يا علي ! چنانكه موسى عليه السّلام از خدا طلبيد كه بازوى أو را به برادرش هارون قوى وأو را در رسالت أو شريك گرداند ، من نيز در حق تو از خدا چنين سؤال نمودم وبه من عطا فرمود . پس رو به جانب صحابه نمود وفرمود : اى گروه صحابه ! مرا ملامت مكنيد بر محبت على كه من به امر خدا أو را دوست مىدارم ، خدا به من امر فرموده است كه على را دوست بدارم وأو را به خود نزديك گردانم ، يا علي ! هر كه تو را دوست دارد مرا دوست داشته است ، وهر كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است ، وهر كه خدا را دوست دارد خدا أو را دوست دارد ، وسزاوار است كه خدا دوستان خود را داخل بهشت گرداند ؛ يا علي ! هر كه تو را دشمن