وچون اندازه كرديم چهارده قامت آب داشت ، پس مردم گفتند : يا رسول اللّه ! دشمن از عقب ماست ورود در پيش روى ما ، چنانكه أصحاب موسى گفتند :
إِنَّا لَمُدْرَكُونَ
« 1 » ، پس حضرت پياده شد وگفت : پروردگارا ! براي هر پيغمبر مرسل علامتي قرار دادى ، پس قدرت خود را به ما بنما ؛ وتازيانه بر آب زد وسوار شد وفرمود : بيائيد از عقب من وبسم اللّه گفت وبر روى آب روان شد وصحابه از عقب آن حضرت رفتند وسم اسبان وپاى شتران تر نشد تا از آب گذشتند « 2 » .
وشيخ طبرسى روايت كرده است كه : چون حضرت فتح قلاع خيبر نمود ومطمئن شد وقرار گرفت ، زينب دختر حارث بن سلام كه دختر برادر مرحب بود گوسفند بريانى براي حضرت به هديه آورد وپرسيده بود كه : حضرت كدام عضو گوسفند را بيشتر رغبت مىفرمايد ؟ گفته بودند : دست گوسفند را ؛ پس زهر بسيارى در دست گوسفند بكار برده بود وساير اعضاى آن را نيز مسموم گردانيده بود ، چون به نزد حضرت آورد حضرت از دست آن گوسفند لقمهاى برداشت ودر دهان گذاشت وبشر بن براء بن معرور نيز در خدمت حضرت بود وأو نيز لقمهاى برداشت وبه دندان زد ؛ حضرت دست كشيد وفرمود :
دست مگذاريد بر اين گوسفند كه ذراع آن مرا خبر مىدهد كه آن را به زهر آلودهاند ، چون حضرت آن يهودية را طلبيد واز أو پرسيد أو اعتراف كرد كه من كردهام ، حضرت فرمود :
چرا چنين كردى ؟ گفت : مىدانى كه چه بر سر قوم من آوردى ؟ من گفتم : اگر پيغمبر است خواهد دانست كه اين مسموم است واگر پادشاه است ما از أو خلاصي مىيابيم . پس آن صاحب خلق عظيم عفو كرد از أو وبشر بن براء از آن لقمه شهيد شد ، وچون حضرت در مرض موت بود مادر بشر به عيادت حضرت آمد ، حضرت فرمود : اى مادر بشر ! از روزى كه من خوردم آن لقمه را با فرزند تو در خيبر هر سال طغيان مىكرد ومرا رنجور مىساخت ودر اين مرتبه رگهاى پشت مرا قطع كرد ؛ پس مسلمانان مىگفتند : پيغمبر نيز
هامش
( 1 ) . سورهء شعراء : 61 .
( 2 ) . خرايج 1 / 54 .