تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1132

مساهمون:

ص١١٣٢
خود كسى را نديدند ، پس دانستند كه اين از جانب خدا بوده است كه ايشان برگشتند وحضرت بر يهود ظفر يابد . وچون حضرت أمير عليه السّلام قلعهء بزرگ ايشان را فتح كرد يك قلعه ماند كه جميع أموال مأكول ايشان در آن قلعه بود وراهى نداشت كه توان از آن راه فتح كرد ، پس حضرت ايشان را محاصره كرد وبعد از چند روز يكى از يهودان ايشان آمد وگفت : يا محمد ! مرا أمان ده به جان ومال وأهل خود تا تو را دلالت كنم كه از چه راه فتح اين قلعه مىتوانى كرد . حضرت فرمود : تو را أمان دادم بگو . يهودي موضعي را نشان داد وگفت : امر فرما كه در اين موضع نقبى بكنند ، آن نقب منتهى خواهد شد به آب ايشان پس آب ايشان را سد كن ، وچون آب نداشته باشند قلعه را بزودى به تو خواهند داد . حضرت فرمود : ممكن است كه خدا از اين بهتر وسيله‌اى براي فتح برانگيزد وليكن أمان تو برقرار است . چون روز ديگر شد حضرت سوار شد بر استر خود ومسلمانان را فرمود كه : از عقب من بيائيد ؛ وبه جانب قلعه روان شد وآن كافران از قلعه تير وسنگ پياپى به جانب حضرت مىانداختند واز جانب راست وچپ حضرت مىرفت وبه اعجاز آن حضرت نه آسيبى به أو مىرسيد ونه به احدى از مسلمانان تا حضرت به دروازهء قلعهء ايشان رسيد ، پس به دست مبارك خود بسوى ديوارهاى قلعه اشاره فرمود وديوارها به زمين فرو رفت تا آنكه سر ديوارها مساوى زمين شد وحكم فرمود تا مسلمانان بىمشقت از سر ديوارها داخل قلعه شدند وقلعه را گرفتند « 1 » . وقطب راوندى از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : چون با رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از خيبر برگشتيم به رودخانه‌اى رسيديم كه مملو از آب بود
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 164 .